کلبه ى ایرانیان

KING 37 Home 1
شیشه ى پنجره را باران شست... از دل تنگ من اما چه کسى نقش تو را خواهد شست..؟!
هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه
چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()

اندکى عاشقانه تر زیر این باران بمان 

 ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - شعر
سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ بود |   نظرات ()
آیا طعم گذشت را چشیده اید؟ پس مى توانید مانند من به این حقیقت برسید که گذشت طعمى به شیرینى عسل و خواص عسل دارد! من نیز مانند همه ى شما بخاطر حواشى مسائل پیرامونم بارها جا زدم! و وقتى نتوانستم بر مشکلاتم غالب آیم،وقتى دیوارهاى سختى و تنگناها بلندتر شد،وقتى کسى روحم را آزرده خاطر ساخت؛وقتى عزیزى را که از او زیاد متوقع بودم! با بى اعتنایى قلبم را شکست... خشمگین شدم! بارها رنجیدم...

ادامه ی مطلب

هایـــلایـــــت هــــا : مقاله
سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ بود |   نظرات ()

جدید ترین و پر طرفدارترین کد آهنگهاى پیشواز ایرانسل را در کلبه ى ایرانیان بیابید!

نیاز: زنده یاد فریدون فروغى: ۵۵١٣٩٧

دوست: زنده یاد خسرو شکیبایى: ۵۵١۵١۵

مى بخشمت: فرزاد فرزین: ٣٣١۶٢٨

شوک: ف.فرزین: ٣٣١۶٢٩

آهاى تو: بنیامین: ٣٣١۵٧٠

ادامه ی مطلب

هایـــلایـــــت هــــا : ایرانسل - کد آهنگهاى پیشواز - خسرو شکیبایی - فریدون فروغی
سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()
تو بدان این را،تنها تو بدان / تو بمان با من،تنها تو بمان / جاى مهتاب به تاریکى شبها تو بتاب / من "فداى تو" به جاى همه گلها تو بخند / من همین "یک نفس" از جرعه ى جانم باقیست / آخرین جرعه ى این جام تهى را تو بنوش / پاسخ چلچله ها را تو بگو / تو بمان با من،تنها تو بمان...
هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - شعر
سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()
به تو مى اندیشم،به تو مى اندیشم،اى سراپا همه خوبى / تک و تنها به تو مى اندیشم،به تو مى اندیشم / همه وقت...همه جا... من به هر حال که باشم به تو مى اندیشم...
هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - شعر
سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()
مثل من هرگز کسى عاشق نبوده / سوختن از عشق را لایق نبوده / از توام بر آتش و خاموشم از تو / تا نگویى در وفا صادق نبوده! / هرچه مى سوزم تو مى گویى کم است! / قصه ام ورد تمام عالم است...
هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - شعر - معجـزه
سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()

این فصل از زندگى من "قشنگترین" فصل زندگى من بود! فصلى که عاشق شدم! اما کاش انتهاى این فصل،شیرینى اش به کامم تلخ نمىشد! فصلى که "بى سبب" مرا به "جدایى" رساند! اگر فصل آشنایى را خوانده باشى،بیادت مى آورم روزى را که "اولین لرزه" را در قلبم احساس کردم!

 اکنون یک سال گذشته است (منظور یک سال از فصل آشنایى!) و من بزرگتر شده ام..!

ادامه ی مطلب

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - معجـزه - خاطرات شخصی - در کوچه هاى خاطرات
سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()
میخوام دوباره تب کنم... گر بگیرم نفس نفس... با یک ترانه گل کنم... تازه بشم،همین و بس! اما یه چیزى کم دارم! چیزى به رنگ چشم تو... غم غریب یک سفر... غم قشنگ چشم تو...
هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - معجـزه - عشق - شهیار قنبرى
سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()
امروز ایمیل هامو چک کردم؛ طبق معمول تبلیغاتى هارو نخونده پاک کردم تا رسیدم به ایمیل فاطیما! مثل خواهرمه! اما خیلى وقت بود ازش بى خبر بودم! خوشحال شدم! برام نوشته بود ازدواج کرده! جا خوردم! انتظار نداشتم اینقدر زود ازدواج کنه! نمى دونم چرا الکى یه هو یه جورى شدم! شاید شوکه شدم!!! به هر حال براش آرزوى خوشبختى مى کنم و اگه روزى وبمو خوند خالصانه میگم: فاطیما جان سپید بخت باشى همیشه... داداش کوچولوت دوستت داره...
هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - فاطیما - ازدواج
سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۸ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()
دیشب خواب تو رو دیدم... چه بى وفا شدى!
هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - معجـزه
دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()
دلم گرفته... همش تقصیر توئه! چقدر گریه کنم به خاطر تو؟ چقدر تنم بلرزه وقتى اسم ازدواج میاد؟ که خدا خدا کنم تو عروسش نباشى؟ میدونى امشب چمه؟ یادته اون روز لعنتى رو؟ روزى که پسرداییم با من درد دل کرد؟ گفت میخواد با تو دوست بشه! کاش میگفت ازدواج... خورد شدم.. گریه کردم.. گریه.. گریه.. اما فقط با چشمایى پر از اشک و خون ١ جمله گفتم! بهش گفتم پسر داییمى،جا داداشمى اما دیگه نشنوم! من چند ساله عاشقشم... اون هیچ وقت عذر نخواست.. هنوزم دلم ازش پره! اما به روش نمیارم! و حالا باز همون امشب گفت... اسم تو رو نیاورد! گفت: بذار با خودم کنار بیام بهت بگم... نکنه میخواد بعد ٣ سال باز بگه.. نه،نه،نه... هیچ وقت درک نکردى کى عاشقته! ٨ سال گذشت بى معرفت! تا کى؟ به کدوم گناه...
هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - معجـزه
یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()
خبر ویژه: به لینکستان کلبه ى ایرانیان سر بزنید! براى اولین بار در این وبلاگ شما مى توانید به سایت رسمى هنرمندان محبوبتان دسترسى داشته باشید! در حال حاضر سایت رسمى شهیار قنبرى و حامى و وبلاگ ف.فرومند در لینکستان کلبه قابل دسترسى است.
هایـــلایـــــت هــــا : لینکستان - شهیار قنبرى - حامى
شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸ساعت ٢:٢٩ ‎ق.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()

سلام. نمیدونم چرا مینوسم! شاید میخوام بغضم مثل "غرورم" که شکست؛بشکنه! اونچه که مهمه اینه که "راز دارم" باشین! و از این بابت ممنونتونم. اینایى که مى خونین خاطرات شخصى این همه ساله... براى اینکه از حوصلتون خارج نشه خاطراتمو به نسبت تاریخ هاشون فصل به فصل مى نویسم. البته براى خودمم سخته بخوام همرو یکجا بنویسم. نه فقط بخاطر حجم زیادش،بلکه یادآوریش دردناکه... اما اگه فقط میخواین آخرشو بدونین! همونطور که از بیوگرافیم پیداست تهش تنهایى و دل شکستگى و...

 

نه وصلت دیده بودم کاشکى اى گل نه هجرانت 

 که جانم در جوانى سوخت اى جانم به قربانت 

 تحمل گفتى و من هم که کردم سالها اما... 

 چقدر آخر تحمل؟بلکه یادت رفته پیمانت..؟

 

تقدیم با عشق به "م.م"...

ادامه ی مطلب

هایـــلایـــــت هــــا : مجتبوی - در کوچه هاى خاطرات - معجـزه - خاطرات شخصی
شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()
شبى از عشق تو با پونه گفتم... دل او هم براى قصه ام سوخت... غم انگیز است تو شیداییم را... به چشم خویش فهمیدى و رفتى... تو را به جان گل سوگند دادم... فقط یک شب نیازم را ببینى... ولى در پاسخ این خواهش من... تو مثل غنچه فهمیدى و رفتى (شعر:م.حیدرزاده)
هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - مریم حیدرزاده - شعر
جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()
دوست دارم با لبانى که از عطش عشق پر است،بگویم: "دوستت دارم..." بوسه بر باران عشق دلم را مى لرزاند... دلم وابسته ى عشقى شده که زندگى را با دنیاى او مى بیند؛دلم را پناهى از عشق داده ام براى روزهاى بى پناهى... بى کسى... دلبرم را دلبرى میخواهم... عشق را عشقى... نفسم را نفسى میخواهم... سر به دامان عشقى مى گذارم که تا ابد او را،دنیاى او را،عشق او را در سینه ام احساس کنم. خدایا مى خواهم دلم را نثار عشقى کنم که تو به یارى ام بشتابى... خدایا مى خواهم سر به دامان عشقم بگذارم و تا ابد با نفس هاى او نفس بکشم... سر به دامان کسى که دلم با دل او دلبرى میسازد...
هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - عشق
جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ بود |   نظرات ()
سلام بر خداوند و بر تو... سلامى سبز به سبزى بهار... به گرماى عشق و به وسعت دریاها... سلام به عاشقان عشق الهى! و سلام بر تو که عاشق عشقت هستى! من،"دنیا"،از این پس "دنیایم" را با شما به اشتراک مىگذارم! هم خانه ى جدید کلبه اى ها!!! با من بمان!
هایـــلایـــــت هــــا : خداوند
جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ بود |   نظرات ()
به احترام دوست تازه از راه رسیده ام به پا مى ایستم و برایش "فرش قرمز" مى گسترانم! "دنیا" دوست خوب و جدید کلبه است که قرار است مرا در بروز رسانى این وبلاگ همراهى نماید. مطالب خواندنى ایشان بزودى در کلبه منتشر خواهد شد. همچنان از دوستانى که علاقه مند به همکارى با "کلبه ى ایرانیان" هستند دعوت بعمل مى آید.
هایـــلایـــــت هــــا :
چهارشنبه ٩ دی ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()

با سبزترین و آفتابی ترین دورودها . . .

دوستان همراه کلبه ی ایرانیان!

ضمن تشکر از نظرات خوب شما عزیزان و راهنمایی هایتان در مدت کوتاه عمر این وبلاگ ؛ قالب این وبلاگ را تغییر دادم . امیدوارم مورد پسند شما قرار گیرد.

لطفا نظرات سازنده ی خود را در مورد قالب جدید کلبه به من منعکس نمایید.

 

با تشکر فراوان...قلب

هایـــلایـــــت هــــا : کلبه ى ایرانیان
دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()

بزرگوارى انسان در تقوا و پرهیزکارى اوست. ( امام حسین (ع) )

فرا رسیدن ایام سوگوارى سید و سالار شهیدان بر شیعیان تسلیت باد.

 

 کلبه ى ایرانیان

هایـــلایـــــت هــــا :
جمعه ٤ دی ۱۳۸۸ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()

با تو بوده ام . . .

همیشه و در همه جا . . .

 با تو نفس کشیده ام،با چشمان تو دیده ام . . .

مرا از تو گریزى نیست،چنانکه جسم را از روح و زمین را از آسمان و درخت را از آفتاب . . .

ادامه ی مطلب

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - عشق - ولنتاین - دل نوشته
جمعه ٤ دی ۱۳۸۸ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()

من سردم است!

و این بار هرگز گرم نخواهم شد!

کاش یک بار . . .

فقط یکبار عشق را در نگاهم مى خواندى تا بدانى چه بى سبب تنهاییم!!!

  مهمان نگاهم شو در یک شب رویایی

  بگشاى بروى من ، یک پنجره زیبایى

فانوس نگاهم را آویخته ام بر در

من منتظرم زیرا . . . گفته اند : "تو مى آیى"

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - شعر عاشقانه - عشق - دل نوشته
جمعه ٤ دی ۱۳۸۸ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()
Daisypath Happy Birthday tickers