کلبه ى ایرانیان

KING 37 Home 1
نمى دونم دیگه چى درسته و چى غلط! دلم دیگه طاقت نداره! همیشه بى تابه! ملامتم مى کنه بابت اینکه به جاى دل معشوق یک تکه " سنگ " بهش هدیه دادم! احساس بدى دارم! مثل یه پرنده که زندونى قفسه! یه روز این حصار تلخ رو مى شکنم؛تو بمون و قفسى که واسه دلم ساختى...
هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - زندون دل
جمعه ۳٠ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()

This is the month of kisses,surprises,proposal & dates...

Chocolates & gifts...

Hug & love songs! It's February!!

Wishing you a Love filled...

 

HAPPY VALENTINE'S DAY

هایـــلایـــــت هــــا : happy valentine - ولنتاین - عاشقانه - love kiss
یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٢:۱۳ ‎ق.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()

(شنبه- ١٧/۵/٨٣)

امروز داییم رفت شمال و یک سرى کارت عروسى رو گذاشت که ما پشت پاکتا اسم بنویسیم و پخش کنیم... منم مى نوشتم؛تا اینکه رسیدم به اسم... "جناب آقاى ؟! همراه با..." انگار تموم حسم رو ریختم تو کاغذ تا وقتى "م.م" دید بفهمه که من نوشتمش!! نخندین! خیلى دوستش داشتمو سنمم کم بود!

 

(دوشنبه- ٢٣/۶/٨٣)

امروز عروسى داییم بود؛دنبال ماشین عروس رفتم و با عروس و داماد اومدم تو مجلس! ... محو تماشاش بودم! اما همیشه نگران این بودم که کسى متوجه ى مسیر نگاهم نشه! براى همین مدام تغییر جا میدادم! و هر طرف که مىرفتم اون هم نگاش رو به نگام گره میزد! یه غمى داشت چشماش! یه جورى نگام میکرد که انگار فاصلمون به اندازه یه نفسه!

ادامه ی مطلب

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - معجـزه - خاطرات شخصی - در کوچه هاى خاطرات
شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()

از پریشب هى این دست اون دست مى کنم که بهش sms بدم یا نه؟!

 نمیخوام فکر کنه تولدش یادم رفته... نمیخوام فکر کنه فراموشش کردم اما... نمیخوام احساس بدى بهش دست بده،نمیخوام تو دلش بگه مزاحم! منکه مزاحم نیستم! من فقط عاشق شدم!

"م.م" جان! من اونقدر عاشقتم که "هنوز آخرین sms هاى ٢ سال قبل رو پاک نکردم!!" باورت میشه؟! ٢ساله با خوندن اونا اشک تو چشام جمع میشه! هیچ کس نمی تونه جاى تو رو برام پر کنه اما... تو برام راه برگشت نذاشتى! من خیلى محترمانه ازت درخواست ازدواج کردم اما تو بهم توهین کردى! " اگه نخوام کسى بهم بگه دوستت دارم!کیو باید ببینم؟!! اصلا آقا ساز من تا آخر عمرم برا تو اینه! "نه"! (بعدا تو "در کوچه هاى خاطرات" میگم چرا این حرف رو زد) خواهشا دیگه فکر منو از ذهنت پاک کن و دیگه بهم sms نده..."

ادامه ی مطلب

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - معجـزه
سه‌شنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()
امروز یه سایت بسیار جالب و مفید براتون تو لینکستان کلبه گذاشتم؛حتما بهش سر بزنین. این سایت که LOVE POEMS نام داره،بهترین اشعار بزرگان ادبیات جهان رو با یه دسته بندى جالب مثل شعر عاشقانه،تولد،ولن تاین ، هالووین و ... در خودش جاى داده؛پیشنهاد میکنم حتما یه سرى بهش بزنین! البته سایت به زبان انگلیسیه و اشعارشم اورجیناله! موفق باشید.
هایـــلایـــــت هــــا : لینکستان - شعر عاشقانه - ادبیات - love poems
یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()
امشب شب تولد "م.م" ، تولد عشق نافرجام منه! کاش یکى واسه درد دل بود... کاش میدونست چى میکشم،چقدر دوستش دارم... با ٧ تا آسمون پر از گلاى یاس و میخک ، با صد تا دریا پر از عشق و اشتیاق و پولک ، یه قلب عاشق یا یه حس بى قرار و کوچک ، فقط میخواد بهت بگه : "عزیزم،تولدت مبارک" تولدت مبارک بى وفاى من!!!
هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - تولد - معجـزه
یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()
امشب همه ى وبلاگى ها خصوصا بچه محلا!! یعنى پرشین بلاگیا!!! به "کلبه" ى من دعوتن! آخه امشب شب تولد دنیاست!!! کسى که هى! از دور یه دستى بر آتش داره! یعنى زحمت کشیده و چند تا پست هم تو وب من گذاشته! براى همینم وبلاگرا دعوتن! خوب تولد یه وبلاگره دیگه!! "دنیا" جان ١٨ بهمن روز تولدت مبارک.
هایـــلایـــــت هــــا : تولد
شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()

نباید به پشت سر نگاه کنم 

 آخه راه رفته دیدن نداره

دیگه هر چشمى بذار گریه کنه 

 صداى گریه شنیدن نداره 

 

قصه ى لب هاى یخ بسته که خوندن نداره 

 آخه اینجا با دروغ هاى تو موندن نداره 

 

همه ى روزها برام مثل همه

 دیگه زندگى برام جهنمه 

 واسه تو یه پنجره دنیائیه 

 واسه من یه پنجره خیلى کمه

 همینه که من به شب

دیگه تن در نمى دم 

 از غم قصه ى تو

 گریه مو سر نمى دم 

 

 قصه ى لب هاى یخ بسته که خوندن نداره

 آخه اینجا با دروغ هاى تو موندن نداره 

 

 تو میخواى منو تو مرداب ببینى 

 منو عاشق،منو بى تاب ببینى 

 اما من به قصه هات گوش نمى دم 

 تو باید موندنم و خواب ببینى 

 قفل تنهایى من 

 یه روز آخر وا میشه 

 اگه از اینجا برم

 کلیدش پیدا میشه

 

(قصه ى لبهاى یخ بسته : شهیار قنبرى)

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - شعر - شهیار قنبرى
جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()

تو یعنى روح باران را 

 متین و ساده بوسیدن

و یا در پاسخ یک لطف 

 به روى غنچه خندیدن 

 کنارم هستى و هر شب

 به خوابم باز مى آیى

 اگر هرگز نمى خوابند

دو چشم سرخ و نمناکم 

 اگر در فکر چشمانت 

 شکسته قلب غمناکم 

 ولى یادم نخواهد رفت 

 که یاد تو هنوز اینجاست...

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - شعر
جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()

تو مثل لحظه اى هستى که باران تازه میگیرد

و من مرغى که از عشقت فقط بى تاب و حیرانم

تو مى آیى و من گل مى دهم در سایه ى چشمت

و بعد از تو منم با غصه هاى قلب سوزانم 

 تو مثل چشمه ى اشکى که از یک ابر مى بارد 

 و من تنهاترین نیلوفر رو به گلستانم

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - شعر
جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()

نفس تنگست و این را سینه داند

 غمم را عاشق دیرینه داند

 مرا هر روز غم،یکسال بگذشت

ولى این نکته را آئینه داند

 زبان دارم ولى خاموش خاموش

 سخن دارم ولى بیگانه با گوش

نه خوانندم،نه پرسندم،نه جوینده

 چه هستم؟یاد از خاطر فراموش!

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - شعر
جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()
اربعین هم فرا رسید! شهادت سید و سالار شهیدان بر مسلمانان تسلیت باد.
هایـــلایـــــت هــــا :
پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()
نمىدونم چى بگم که لایق باشه! تمام این کدهاى جاوا که تو وب من مىبینین همش زحمات مریم خانومه!!! یه دل داره به وسعت دریاها و بلنداى آسمون! مریم عزیزم کلمات کم میارن جلوى مهربونیت! ممنون و مدیونتم!
هایـــلایـــــت هــــا :
پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()

قرار نبود کلبم اینقدر محزون باشه! این کلبه رو با یه هدف دیگه ساختم؛اما خوب حالات و روحیات شخصیم خط مشى این وب رو تغییر داد. دلم خیلى گرفته... بگذریم. به نظر شما براى همیشه وب نویسى و بذارم کنار و در این کلبه رو براى همیشه تخته کنم؟ لطفا نظر بدید...

هایـــلایـــــت هــــا :
شنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()

می خواهم بروم!

آنجا که هیچ نیست!

آنجا که روسریها را حراج نمی کنند!

آنجا که دختران سرد و بی جان را پشت شیشه ی مغازه ها اسیر نمی کنند!

آنجا که حجاب را قیمت نمی زنند!

 

 می خواهم بروم!

آنجا که هیچ دیواری نیست!

آنجا که ادمها مثل روز سیزده بدر ، روی یک حصیر در کنار هم هندوانه می خورند!

آنجا که برای پنهان کردن هندوانه دور خود دیوار نمی کشند...

  می خواهم بروم!

 

(از کتاب پس کوچه های سکوت اثری خواندنی از ماندا معینی)

هایـــلایـــــت هــــا :
پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()

شاید وقتى تو میرسى نباشم 

 که دستاتو توى دستام بگیرم

نمیدونى چه حالیم از اینکه 

 همونروزى تو میرسى که میرم 

 بقدرى چشم برات بودم که مى شد

 تموم جاده هارو تو نگام دید 

 همه دلشوره ى دریا رو می شد 

 تو مرداب زمین حین چشام دید

 همیشه اشتیاق مبهمى هست 

 واسه اونکه باید بى تاب باشه

غروبا که دلم میگیره میگم 

 شاید "امشب شب مهتاب" باشه...

ادامه ی مطلب

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - فیلم
شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()
امشب شب عزیزیه! یعنى این ماه ، ماه محبوبیه! آخه امشب شب تولد برادرمه و چند وقت دیگه هم تولد چند تا عزیز دیگست! شاید هرگز نبینى و ندونى که وبلاگ دارم و نخونیش! اما برام مهمى! پس مى نویسم تا بمونه! احمد جان تولدت مبارک! دوستت دارم داداش!
هایـــلایـــــت هــــا : تولد
جمعه ٢ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()

۶ ماه گذشت...

 

 (خاطرات روز سه شنبه: ١١/١/٨٣)

 برخلاف چند روز گذشته امروز پر از خبر بود! هنوز هیچ کس نمیدونه من عاشق "م.م" شدم! از صبح که بیدار شدم یه حسى بهم میگفت: امروز روز خوبیه! تو حال و هواى خودم بودم... ساعت ١٧:٣٠ بود که تلفن زنگ زد! مامان گوشیو برداشت... کى بود؟! هنوز حرفم تمام نشده بود که گفت: امشب مهمون داریم! چقدر خوشحال شدم! آخه قرار بود "م.م" رو ببینم! اونم بعد ۶ ماه چشم انتظارى!

ادامه ی مطلب

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - خاطرات شخصی - معجـزه - در کوچه هاى خاطرات
پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()

آتش زده اى به تارو پودم اى عشق!

 بر هستى و بر بود و نبودم اى عشق! 

 سر خورده و بیچاره و خوارم کردى 

 من با تو مگر چه کرده بودم؟ اى عشق!

هایـــلایـــــت هــــا : عشق - عاشقانه - شعر
پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()
Daisypath Happy Birthday tickers