کلبه ى ایرانیان

KING 37 Home 1

مدتی گذشت و در این مدت چند بار دیگر به "م.م" زنگ زدم اما هربار با شنیدن صدای بوق تلفن جراتم را از دست می دادم و قطع می کردم!

حتی خواستم فقط نگه دارم تا خودش جواب بدهد که صدایش را بشنوم اما نتوانستم...

 

پنج شنبه 30 تیر 1384

امشب بازم خواب "م.م" رو دیدم!

تلفن زنگ زد و من که در کنار تلفن نشسته بودم گوشی را برداشتم...

- بله؟ بفرمائین...

یه صدای دلنشین و مهربونی گفت:

- سلام اسماعیل! منم...!

 

 

ادامه ی مطلب

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - معجـزه - خاطرات شخصی - در کوچه هاى خاطرات
سه‌شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٩ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()

دوستان گرامی برای خواندن مطالب یک عمه ی مهربان اینجا کلیک کنید.

درباره ی وبلاگ " دلتنگی های یک عمه " :

یکشنبه ١٩ تیر ١٣٨۴

دیشب تا ساعت ٣:٣٠-۴ صبح بیدار بودم و به "م.م" فکر می کردم.

دلم پر از غصه است... ۴ سال گذشت و نه تنها کسی از عشق من خبر نداره،که حتی نتونستم به خودشم بگم...

فقط یه جمله ی سادست! " دوستت دارم..."

اما همینم نشد...

هرچی فکر میکنم می بینم برای رهایی از این غصه فقط می تونم "شیما" - خواهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــر گلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم - رو از موضوع با خبر کنم. شاید اون بتونه یه راهی جلوی پام بذاره...

ادامه ی مطلب

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - معجـزه - خاطرات شخصی - در کوچه هاى خاطرات
شنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()

سلام!

امروز میخوام یه پیشنهاد توپ بهتون بدم!

دوست دارم لحظات خوبمو با شما تقسیم کنم در...

خط سوم!

درباره ی وبلاگ خط سوم:

 

من حقی گوینده و مجری رادیو هستم. نویسندگی و سردبیری هم داشته و دارم 21 سال هم از عمر و جوانیم را در راه تعلیم و تربیت بچه های ایران سپری کرده ام . از شعر گفتن لذت می برم چون تمام تمایلات و ناکامی هایم را در قالب شعر ترسیم می کنم . چند پله ازهیچ پایین ترم . و تلاش می کنم به هیچ نزدیک شوم تا بدانم که من کیم ؟ و ...نا م "صنما" را گر چه منادی است دوست دارم
ضمنا من از مهر سال 86 با وبلاگ nakoja_xx.persianblog.ir کارم را در بلاگ نویسی شروع کردم و از آذر 88 به blogfa منتقل شدم.
برای خواندن اشعار و مطالب زیبای این بانوی بزرگوار لطفا اینجا کلیک کنید.

 

 

شنبه 18 تیر 1384

دیشب مهمان برادرم احمد بودیم. خیلی تصادفی در بین سی دی های دادشم سی دی عروسیشان را دیدم! جرقه ای در ذهنم زده شد! آروم گوشه ای نشستم و فکر کردم!

وقتی لحظه ی رفتن رسید به دادشم گفتم ما فیلم عروسی شما را هنوز ندیده ایم!!!فیلم را بده تا ببینیم!!

باید صبر میکردم که درست در لحظه ی رفتن بگویم تا همان موقع فیلم را برای دیدن نگذارد!! اینجوری مجبور بود سی دی را به من بدهد!!

همان طور که حدس میزدم همه موافق بودند و سی دی را گرفتم!

شب نشستم و فیلم را وقتی همه خواب بودند نگاه کردم و به " م.م " خیره شدم...

دلم چقدر براش تنگ شده بود...

 

فردای آن روز از آن سی دی کپی گرفتم و هنوز هم دارم!

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - معجـزه - خاطرات شخصی - در کوچه هاى خاطرات
جمعه ۱۱ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()

دوستای گلم فردا کنکور دارم.

اگه یکم دوستم دارین دعا کنید قبول شم.دعاتون مستجاب میشه ایشالله!!!

 

 

" م.م " من...

امروز بی پروا مثل همیشه برای تو می نویسم...

تویی که شاید هیچ وقت نخونی...

دو شبه که به خوابم میای! حواست هست داری با من چیکار میکنی؟!!

دوستت دارم...

جمله ای که هیچ وقت نذاشتی بگم...

دوست دارم همش بخوابم تا تو رو ببینم!

آخه تو خواب خیلی مهربونتری...

 

 

 

وقتیکه خوابی نیمه شب

تورا نگاه میکنم

زیبائیت را با بهار

گاه اشتباه میکنم

از شرم سر انگشت من

پیشانیت تر میشود

عطر تنت می پیچد

دنیا معطر می شود

گیســـــــــــــــــــــــــــــوت تابی میخورد

می لغزد از بازوی تو

از شانه جاری می شود

چون آبشاری موی  تو

چون برگ گل در بسترم

می گسترانی بوی خود

من را نوازش می کنی

بر مهربان زانوی خود

آسیمه مــــــــــــــــــــی خیزم ز خــــــــــــــــــــــــــواب

تو نیستـــــــــــــــــــــــــــی اما دگر...

ای عشق من بی من کجا؟!

تنها نرو من را ببر..!

من بی تو مـــــــــــــــــــی مــــــــــــــــــیـــــــــــرم نرو

من بی تو مـــــــــــــــــــی مــــــــــــــــــیـــــــــــرم بمان

با من بمان زین پس دگر

هر چه تو می گویی همان

 

در خواب آخر عشق من...

در برگ گل پیچیدمت

می خوابم ای زیباترین...

در خواب شاید دیدمت...

متاسفانه شاعر این شعر زیبا رو نمی شناسم. اگه روزی اومد به وبلاگم همین جا عذر میخوام که بی اجازه منتشر شد.

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه
چهارشنبه ٩ تیر ۱۳۸٩ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()

اگه مدت زیادی از آخرین باری که از ته دل خندیدین میگذره این داستان زیبا رو بخونید تا از خنده غش کنید!!!

کباب غاز که به نام از ماست که بر ماست هم شهرت داره،اثر استاد بزرگ ادبیات داستان نویسی،محـــــــــمد علی جمالزاده است.خیلی دنبال یک شرح حال خوب از این استاد بزرگ گشتم تا در این پست براتون بذارم!اگه این داستان رو نخوندید حتما بخونید!

البته خیلی ها شاید تو بعضی کتب درسی این داستان رو خونده باشن اما توصیه میکنم که بازم بخونن!بدلیل زیبایی این داستان میشه اونو چند باره هم خوند و سیر نشد!البته ناگفته نماند که در کتب درسی بعضی جاها سانسور شده!!!نیشخند اما اینجا متن کاملتری هست که به خوندنش می ارزه!در واقع مثالهای خنده داری  داره که در گذشته رایج بود و الان مورد استفاده قرار نمی گیرن!

قبل از شروع داستان شرح حالی از استاد بخوانیم:

 

استاد محمد علی جمالزاده

 

محمدعلی جمالزاده سال 1274 هجری شمسی در خانواده‌ای مشروطه‌خواه به دنیا آمد. در 17 سالگی برای تحصیل به بیروت رفت و پس از چندی رهسپار پاریس شد. جمالزاده پس از تحقیق درباره‌ی مزدک ، بررسی روابط قدیم روس و ایران را در مجله کاوه برلین به چاپ رساند و آنگاه «گنج شایگان» را در باب اقتصاد ایران نوشت. اولین مجموعه‌ داستان‌های کوتاه ایرانی را تحت عنوان «یکی بود یکی نبود» در سال 1300 منتشر کرد و به اعتبار همین کتاب او را آغازگر واقعگرایی در نثر معاصر فارسی دانسته‌اند. ( البته من در بسیاری از مقالاتی که درباره ی ایشان خوانده ام،از ایشان به عنوان پدر داستان نویسی ادبیات فارسی ایران نیز یاد شده! چرا که " یکی بود یکی نبود " اولین مجموعه ی داستان کوتاه ایران به حساب می آمد و تا جایی که من میدانم در آن دوره اصولا چیزی به نام داستان کوتاه در ادبیات ما وجود نداشته است! نیشخند به جز چند ترجمه از آثار بزرگان جهان که به فارسی برگرداند شده بود! )

 در داستان‌های جمالزاده گوشه‌هایی از زندگی ایرانیان در دوره مشروطه به صورتی انتقادی و با نثری ساده، طنزآمیز و آکنده از ضرب‌المثل‌ها و اصطلاح‌های عامیانه، تصویر شده است. جمالزاده 15 سال در برلین ماند و در آنجا کارمند سفارت ایران بود و همزمان در روزنامه کاوه، مقاله می‌نوشت. در سال 1311 به ژنو رفت و کارمند دفتر بین‌المللی کار شد. این نویسنده در سال 1355 شرح حال خود را در «راهنمای کتاب» نوشت و مقالات زیادی نیز در بسیاری از مجلات به چاپ رساند و کتاب‌های مختلفی از جمله «خسیس» مولیر و «ویلهم تل» شیلر را به فارسی ترجمه کرد. نثر جمالزاده دلنشین و شیرین است. تسلط بر اصطلاحات مذهبی و روایات اسلامی از شاخصه‌های نثر اوست. جمالزاده در دوران کهولت به مدت پنج سال مشغول نوشتن خاطرات و مکاتبه با نویسندگان شد. وی در تاریخ 15 آبان سال 1376 در شهر ژنو سویس از دنیا رفت.

از آثار زنده یاد میتوان به:

 - «دارالمجانین»، «سرگذشت عمو حسینعلی» در سال 1321 

- «سروته یک کرباس» 1323 

- «قلتشن دیوان» 1325 

- «صحرای محشر»، «هزار پیشه» 1326 

 - «معصومه شیرازی» 1333 

 - «تلخ و شیرین» 1334 

 - «شاهکار»1337

- «کهنه و نو»، « قصه قصه‌ها» و «قصه‌های کوتاه قنبرعلی» 1338 

 - « هفت کشور» و «غیر از خدا هیچکس نبود» 1340 

 - «شورآباد» 1341 

 - «خاک و آدم » و «صندوقچه اسرار» 1342 

 - «آسمان و ریسمان» 1343 

 - «مرکب محو» 1344

- «قصه‌های کوتاه برای بچه‌های ریشدار» 1352 

 - «قصه ما به سر رسید» 1357
                                       اشاره نمود.

و اینک این داستان زیبا و خواندنی را در ادامه ی مطلب بخوانید.

ادامه ی مطلب

هایـــلایـــــت هــــا : ادبى - طنز - محمد على جمالزاده - کباب غاز - از ماست که بر ماست
شنبه ٥ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()

سلام

دوستان گرامی لطفا برای حمایت هر چه بیشتر به وبلاگ خواهر عزیزم،مریم سر بزنید.

مطالب خواندنی و اشعار زبایی داره که پیشنهاد میکنم حتما بخونید! ضرری نداره!

 

http://carolinn.persianblog.ir

سه شنبه 17 خرداد 1384

امروز در بین وسایلم نامه ای را دیدم که 26/12/83 نوشته بودم تا عید بهش بدم - مسخره نکن دیگه! نیشخند اون موقع جور دیگه نمیشد! آخه اون که موبایل نداشت! - اما نشـــــــــــــــــــــــــــــد که نشد!!

زمانی رو بخاطر آوردم که با شوق و ذوق زیاد براش می نوشتم و چقدر انتظار کشیدم که بیاد و ببینمش و بهش بدم اما...

براش نوشتم:

دوستم داشته باش...

بادها دلتنگند،دستها بیهوده،چشم ها بیرنگند...

دوستم داشته باش...

شهرها می لرزند،برگها می سوزند،یادها می گندند...

باز شو تا پرواز،سبز باش از آواز

آشتی کن با رنگ،عشق بازی با ساز

دوستم داشته باش...

سیب ها خشکیده،یاسها پوسیده،شیر هم ترسیده...

دوستم داشته باش...

عطر ها در راهند،دوســـــــــــــــــــــــــــــتت دارم ها... آه... چه کوتاهند!

دوستت خواهم داشت...

بیشتر از باران،گرم تر از لبخند،داغ چون تابستان

دوستت خواهم داشت...

شادتر خواهم شد،نابتر،روشن تر،بارور خواهم شد...

دوستم داشته باش...

برگ را باور کن،آفتابی تر شو،باغ را باور کن...

دوستم داشته باش...

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - معجـزه - خاطرات شخصی - در کوچه هاى خاطرات
چهارشنبه ٢ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ بود | اسماعیل محمدنژاد  نظرات ()
Daisypath Happy Birthday tickers