روزهای دوری... - کلبه ى ایرانیان

KING 37 Home 1

سلام

دوستای مهربونم،به احترام حضورتون تو کلبه ای که داره کم کم متروکه میشه می نویسم...

این روزها خودمو با درس مشغول کردم.یه آرامش خوبی بدست آوردم! شاید " آرامش بعد از طوفان!" باشه!

دارم سعی میکنم هرجور هست امسال قبول شم و مطمئنم که می تونم! برای همینه که فعلا وقت برای وبلاگ نویسی نمیذارم؛شاید یکی دو ماه بعد که احساس کردم درسام افتاده رو غلطک بیشتر مطلب بذارم.

یک عالمه مطلب جالب براتون گذاشتم کنار که بعدها براتون میذارم.مطالبی که حداقل ٧٠% از اونا رو تو هیچ وبلاگی نمی تونید پیدا کنید!!

از اینکه فعلا "در کوچه های خاطرات" رو ادامه نمی دم عذر می خوام.دلیلش اینه که نمی خوام آرامش این روزها رو با یاد آوری روزهای تلخ گذشته از بین ببرم...

 

دوستای مهربون...

مریم بهاری! که با اومدنت به وبلاگم بهار هم پاش به وبم باز میشه،امیدوارم هرجای دنیا که هستی موفق و سلامت باشی...

ملیکا خانم مهربون،دوست عزیزم از اینکه بهم سر میزنی یک دنیا ممنونم.ببخش که پیشت نمیام...

سایه سپید (...) -٣ نقطه میذارم چون دوست نداری ازت تعریف کنم!!- از اینکه بیادم بودی ممنونم...

و بقیه ی دوستانی که با حضورتون ، چراغ این کلبه رو در نبود من روشن نگه داشتین و میدارین...

دوستون دارم...

هایـــلایـــــت هــــا :
پنجشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٩ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()
Daisypath Happy Birthday tickers