در کوچه های خاطرات... ( فصل شانزدهم اولین پیغام - بخش دوم ) - کلبه ى ایرانیان

KING 37 Home 1

در کوچه های خاطرات مجموعه ای از خاطرات منه توی روزهای دوری از معشوق...

از اونجا که از کار نیمه کاره بدم میاد بنابراین سعی میکنم با سرعت بیشتری نسبت به گذشته خاطراتم رو منتشر کنم...


سه شنبه 29 فروردین 1385

 

امروز مادر "م.م" زنگ زد...

ساعت نزدیک 13 بود. من خیلی خوشحال بودم و دلم تاپ و توپ این رو داشت که جواب چیه؟!

اما مادرش گفت که فعلا "م.م" داره نهار میخوره و بعدا راجع به این موضوع تماس میگیره...

 

من بعد از ظهر کلاس داشتم؛رفتم و برگشتم و متوجه شدم مادر "م.م" مجددا تماس گرفته و اینطور گفته:

" آنها هنوز بچه هستند! بگذارید تا چند سالی بگذرد تا روی درسشان هم تاُثیر بد بگذارد."

 

خیلی ناراحت شدم!این چیزی نبود که من منتظر شنیدنش بودم!اما به مادرش تو دلم حق میدادم...

گرچه حسم این بود که این جواب حقیقی نبود و پای کس دیگری وسط بود...

با این وجود سریع خودم رو جمع و جور کردم و گفتم پسر! خیلی پر رویی! هیچی نداری و انتظار داری دخترشون رو دو دستی تقدیمت هم بکنن؟!

 

بنابراین به این نتیجه رسیدم که از اولش هم این کار غلط بود!

برای راحتی خیالم اما باید کاری کنم...

باید بفهمم دوستم داره بالاخره یا نه؟!

باید هرجور هست باهاش صحبت کنم و بگم که دوستش دارم...

 

زمان به سرعت میگذشت...

به امتحانات رسیدم...

تابستان هم آمد...

زمانی فرا رسید که با رضا روح پور خواننده ی آلبوم معروف رد پا آشنا شدم...

 

بیماری پدر بزرگم بیش از پیش خود را نشان میداد...

توی بیمارستان امام خمینی بستریش کردیم...

روزها را هم به نوبت در کنارش می گذراندیم...

 

انگار خبر بدی در راه بود...

 

 

 

برای گفتن اسمی که تو قلبم خونه کرده

همیشه لبای من تشنگیو بهونه کرده

 

غروبا که خون خورشید به تن ابرا میباره

دل من زمزمه ی اسمتونو یادم میاره

واژه هام نذر ترکهای لباتون آقاجــــــــــون

نغمه هام فدای غربت نگاتون آقا جــــــــــون

 

شما هستی بهارین دل من یه تک درخته

گفتن از کسی که مثل هیچکی نیست همیشه سخته

 

شعر:فرزاد فرومند

هایـــلایـــــت هــــا : در کوچه هاى خاطرات - معجـزه - خاطرات شخصی
دوشنبه ۸ آذر ۱۳۸٩ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()
Daisypath Happy Birthday tickers