آدمکش! - کلبه ى ایرانیان

KING 37 Home 1

زن جوان ناراحت و شکسته از اتفاقی که شب گذشته برایش افتاده،آشفته و نگران اعتراف به قتل برادر شوهرش می کند...

مردی که شب قبل به بهانه ی تقسیم ارث و میراث پیرمرد که به تازگی فوت شده زن را به باغش کشاند اما فکر پلیدی داشت...

تجاوز...

و زن جوان برای فرار از دست برادر شوهرش،سراسیمه و بی هدف به این طرف آن طرف می دود..

 کاش هیچ وقت زن پیر مرد نمی شد...

 

صبح...

دفتر یکی از پزشکان روان شناس پزشکی قانونی...

پزشک یک به یک گزارشی از سلامتی روانی یا عدم سلامتی قاتلان در لحظه ی ارتکاب جرم و قتل تهیه می کند و متهمان را روانکاوی می کند...

 

کارش تمام شده...

به مطب خودش میرود...

مردی می آید و بدون مقدمه سرش را در روزنامه ای که روی میز بود فرو می برد و شروع به صحبت می کند...

 

-         من قبلاً مریض خودت بودم...

یعنی خیلی سال پیش... آره 2 سال پیش!

یعنی اول فکر می کردم آدم مهمیم...

 رئیس جمهورم...!

بعد فکر کردم بازیگرم و همه ازم امضا می خوان...!

اما هیچ کی منو نمیشناخت!

من اعصابم به هم می ریخت و گلاویز می شدم که چرا منو نمیشناسنو ازم امضا نمی گیرن؟!

اما تو خوبم کردی...

-         مرد یک ریز و بدون حتی یک نفس گرفتن صحبت می کند و پزشک مات و مبهوت از حرفهای بی معنی،به مرد خیره مانده...

 

-         حالا بازم مریض شدم...!

اومدم ببینم بازم می تونی خوبم کنی..؟!


 

 

و مرد ( حامد بهداد ) با لبخند سرش را از روزنامه بیرون می آورد و به پزشک ( بهرام رادان ) نگاه می کند!

-         ببینم اصلا منو میشناسی..؟!

 

-         حمید... تویی دیوونه..؟!

 

 

- حمید و مازیار به اتفاق به باغچه ی مازیار که بیرون شهر است می روند...

 حمید  از عشقی که به تازگی خواب و خوراک را از او گرفته با دکتر صحبت می کند و...

مکثی می کند...

 

-         فهمیدم زن یه آدمی شده که سی سال ازش بزرگ تره...

تا چند وقت پیش که پیرمرده مرد...

با خودم گفتم الان دیگه وقتشه...

من دوستش داشتم...

کم کم بهش نزدیک شدم...

اولش خوب بود اما...

-         اما چی؟!

-         اما دیوونه شد...

دیوونه...

-         یعنی چی؟!

-         ن...نمی دونم...

نمی دونم چی شده...

آدم کشته...

قتل کرده...

می فهمی..؟!

کمکم کن مازیار...

تو دکتر پزشکی قانونی هستی...

یه کاری برام بکن...

نذار اونو ازم بگیرن...

 

 

 

 

- این ها بخشی از دیالوگ های چند دقیقه ی ابتدایی فیلم زیبای ( آدم کش ) است که امشب همراه خواهرم،سانس ساعت 8:30 ، سینما عصر جدید به تماشای آن نشستیم...

فیلم از داستان و فیلم نامه ی بسیار قوی و همچنین از بازیگران بسیار قدر! بهره می برد که هم اکنون در سینماها در حال اکران است. اگر این فیلم دیدنی و رمز آلود را ندیده اید حتما برای تماشای آن به سینما بروید!

من که از دیدن آن برای ( تقریباً ) اولین بار در بین فیلم های ایرانی لذت بردم...!

 

برخی از دست اندرکاران این فیلم:

فیلم نامه : هادی میر کریمی

کارگردان : رضا کریمی

بازیگران : حامد بهداد ، بهرام رادان ، افسانه بایگان ، مهتاب کرامتی ، لیلا اوتادی و...

 

هایـــلایـــــت هــــا : آدمکش - حامد بهداد - بهرام رادان - لیلا اوتادی
پنجشنبه ٢ دی ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()
Daisypath Happy Birthday tickers