برای نیکس می نویسم... - کلبه ى ایرانیان

KING 37 Home 1

امروز دلم خیلی گرفته...

خسته بودم و کمی توی وب چرخیدم...

مدتیه که دوستای قدیمیم که ابتدای این وبلاگ نویسی با من بودند دارن کم کم از وبلاگ هاشون جدا میشن...

خیلی این موضوع منو آزار میده...

 نمی دونی چه حس بدیه این خداحافظی...

شاید نباید واقعا اینقدر به کسی که نمیشناسیش دلبسته شد اما ...

اما من دلم برای اون روزای اول وبلاگ نویسیم تو پرشین بلاگ تنگ شده...

اون هیجان...

اون دوستان...

اون عشق...

همه دارن کم کم میرن...

نیکس خیلی وقت بود که دم از رفتن میزد اما مدتی ساخت با موندن...

اما انگار یه چیزی طاقت و امونشو برید...

رفت...

یک ماهی هست که رفته  و ما هم خیلی دلمون براش تنگ شده...

منظور از ما من و دوستاشیم...

یادمه اون روزی که با وبلاگش اشنا شدم روزی بود که خودش آدرسش رو بهم داده بود...

خودش رو از کیپ (qeep) شناختم...

چه روزای خوبی بود...

و امروز قالب وبلاگم رو به یاد اون دوستم قالب وبلاگ نیکس گذاشتم...

خواستم از طریق لینکدونیش و دوستاش ازش خبر بگیرم اما نشد...

یعنی دوستاش اکثرا قبل از اون وبلاگ نویسی رو بوسیده بودن و گذاشته بودن کنار...

تو چنین شرایطی انگار تنها راه باقی مونده برای نیکس جون فقط رفتن بود...

نیکس عزیزم...

دلم برات تنگ شده...

نمی دونم اما....

اما یه حسی بهم میگه همین روزا...

روزهای رفتن منم فرا میرسه...

 شاید بزودی...

چون خیلی دلم گرفته...

غیر از نیکس دوستای دیگه ای هم داشتم که رفتن...

میرا...

مریم...

صنما...

عمه جونی...

و خیلی های دیگه...

کاش هیچ وقت خداحافظی نبود...

 رفتم به اولین پست نیکس...

نوشته بود سلام نمیکنم چون هیچ وقت از خداحافظی خوشم نمیومد و هر سلامی یه روزی خداحافظی داره...

به یاد نیکس صورتی این پست رو بخون... 

هایـــلایـــــت هــــا : نیکس - nix - خداحافظی
دوشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()
Daisypath Happy Birthday tickers