آسمونی ها... - کلبه ى ایرانیان

KING 37 Home 1

امروز به وبلاگ دوست عزیزم سایه سپید رفتم و یکی از پستهاش رو خوندم...

خیلی دلم گرفت...

خیلی هم منو به فکر برد...

شاید بهتر باشه خودتون اون پست رو بخونید تا حس اون پست رو بگیرید...

سایه برای دوستی نوشته بود که در عرض یک ماه هم پدر و هم مادرش رو از دست داده...

اشکم سرازیر میشه و نمیشه جلوش رو گرفت...

 

ما چقدر قدر این آسمونیها رو  میدونیم؟

واقعا اینکه ما خیلی پدر و مادرهامونو دوست داریم کافیه؟

کاش هیچ وقت این آسمونی ها به آسمون پر نمی کشیدند...

اما حالا که نمیشه جلوش رو گرفت و تقدیر خداست کاش...

کاش هیچ وقت حسرت کاری رو که از دستمون بر میومد و نکردیم رو تو زمانی که نمیشه کاری کرد نخوریم...

آسمونیها رو بیشتر دوست داشته باشیم و بیشتر قرشونو بدونیم که قدردانی از دوست داشتن خالی مهمتره...

 

کامران جان من نمیشناسمت و شاید هیچوقت این پست رو نخونی...

اما برای اون آسمونی ها طلب آمرزش و آرامش و برای تو صبر  طلب میکنم...

تسلیت...

هایـــلایـــــت هــــا : تسلیت - سایه سپید - پدر و مادر - آسمونی ها
پنجشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()
Daisypath Happy Birthday tickers