سنگ صـبــــــــور - کلبه ى ایرانیان

KING 37 Home 1

گاهی وقتا که دلم میگیره سنگ صبور جز این کلبه ندارم...

امروز از اون روزاست که یهو دلم گرفت...

گاهی یهو به سرم میزنه کلبه رو واسه همیشه بذارم کنار...

دلم خیلی گرفته...

از اون روزاست که نم نمک بارون میزنه...

آهنگ میذارم و میرم تو خیـــــــــــــــــــــــال....

شاید تو میتونستی اینجا باشی...

شاید اگه تو بودی ازین اتفاقا نمی افتاد...

شاید با تو این گریه ها خنده میشد...

نمی دونی چقدر سخته تصور اینکه تو الان پیششی...

اما من هرگز پشت سرت حرف نزدم...

هرگز نفرینی نکردم...

آهی نکشیدم...

همیشه آرزوم خوشبختی تو بوده...

اینو همیشه و همه جا گفتم...

گاهی بعضی که دوستم داشتن و میخواستن دلداریم بدن میگفتن "خلایق هر چه لایق..."

اما واقعا کی لایقه و کی نیست..؟

من لیاقت یه عشق پاک رو داشتم...

اینو مطمئنم...

هرگز تو صورت دختری نگاه نکردم که یه وقت خیانتی به تو نباشه...

تنها کسی که سالها دل منو برد تو بودی...

آخه بی وفا این بود قول و قرارمون...؟

آسمون امشب من بدجوری بارونی...

آره انگار داره بارون میاد...

اما تو به این بارون خیره میشی و میخندی...

تو عاشق بارونی...

دوست داری زیر بارونا بدویی...

من برات می بارم عشقم...

زیر این بارون بدو...

یه وقت لیز نخوری...

نمی خوام زخمی ببینمت عزیزم...

.

.

.

امسال عید برام رنگ و بویی نداره...

هر سال این موقع ها خدا خدا می کردم که تو رو ببینم...

تو نمی دونی چه شبایی بی تو صبح شد...

چه شبها که با اشک من و لبخند تو بارونی شد...

این روزا بی تو صفایی نداره...

شاید قسمت این بود...

 صلاح ما این بود..؟

شاید بود..!

تو که خوشبخت میشی...

مطمئنم عشقم...

آخه شبا اگه واسه خوشبختیت دعا نکنم خواب نمیاد به چشمام...

یعنی این همه دعاهای منو خدا نمیشنوه..؟

چرا...

فکر میکنم بشنوه...

من برات می بارم که تو شاد باشی زیر بارون...

من برات دعا می کنم که خوشبخت باشی گلکم...

اما تو رو به خدا...

ازت یه خواهش دارم...

فقط یه خواهش...

نمی خوام قولتو عملی کنی...

هربار به روزی که تو و مهدی  میاین و کارت عروسیتونو میدین دستمم دیوونه میشم...

تو رو خدا نه...

نیار...

نمی خوام...

من خودم میام...

میام از دور برای بار آخر می بینمتو میرم...

تو کارت عروسی برام نیار...

نیا و شکستنمو نبین...

آخه منم غرور دارم...

من که از همه چی گذشتم...

تو از این آخری بگذر...

.

.

.

.

کلبه..؟

کلبه من..؟

تو که شاهد بودی چه روزایی رو با هم و بی اون گذروندیم...

تو برام دعا کن کلبه...

دعا کن که بی اون کم نیارم...

.

.

.

قلبم درد میکنه...

دیگه حسی برای نوشتن نیست...

شاید وقتی دیـــــــــــــــگر...

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - معجـزه - دل نوشته - خاطرات شخصی
یکشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()
Daisypath Happy Birthday tickers