خداحافظ... - کلبه ى ایرانیان

KING 37 Home 1

زندگی چیست..؟

خون دل خوردن...

زیـــــــــر دیــــــوار...

آرزو مــــردن...

 

یه حسی بهم میگه دیگه نباید اینجا بمونم...

باید رفت...

دوستای من دارم میرم...

ببخشین که بی خبر اما...

اما باید رفت...

اینجا جای موندن نیست...

می خوام از اینجا دور باشم...

نه از شما...

اما یه چیزایی اینجا آزارم میده...

شاید روزی که تونستم به خودم بیام و این مشکلات رو هضم کنم دوباره برگشتم...

شاید...

یه روزی کلبه رو ساختم که از " م.م " بنویسم...

به این امید که شاید روزی برگشت...

شاید نوشته هامو خوند و برگشت...

اما نشد...

اون رفت و من تنها شدم...

دیگه اینجا موندن برام معنی نداره...

درسته گاهی سنگ صبورمه اما...

اما بعضی پستهام و خصوصاً خاطره هام مثل آینه ی دق شدن برام...

شاید یه روزی...

 یه وقتی...

یه جای دیگه همدیگرو دیدیم...

شایدم همین جا برگشتم و از روزای دوری گفتم...

نمیدونم اصلا اینجا کسی هست که دلش برام تنگ بشه یا نه...؟

بعد از " م.م " همه ی سعیمو کردم که کلبه از ماتم بیرون بیاد اما نشد...

آخه نوشته هام رو من نمی نویسم...

دلم میگه...

دلم هم حرفی جز غم نداره...

.

.

.

خداحافظی همیشه سخت بوده...

نمی گم خداحافظ...

دلم میخواد یه روزی برگردم...

یه روز خیلی دور...

به شرطی که پرشین بلاگ کلبه رو مخروب نکنه...

6 ماه دیگه...

1 سال دیگه...

.

.

.

سال نو نزدیکه...

من امسال عید ندارم...

اما امیدوارم سال خوبی داشته باشین و همیشه شاد باشین...

دوستتون دارم...

نمی گم خدانگهدار...

 

--------------------------------------------------

امضا : E S

هایـــلایـــــت هــــا : کلبه ى ایرانیان - ا محمدنژاد - خداحافظی
دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()
Daisypath Happy Birthday tickers