من برگشتم... - کلبه ى ایرانیان

KING 37 Home 1

سلام

قرار نبود برگردم...

اما تو این مدتی که نبودم به دوستانم سر میزدم.

حتی بدون اینکه کامنت بذارم. امروز پست محمد رو خوندم...

محمد طاها رو نمی دونم میشناسید یا نه اما من همیشه خیلی دوستش داشتم.

امروز محمد اینطور نوشته بود...

 

دنیای کوچکیست
            روزی حلقه نشانه عهد و پیمان بود
            اما دیشب آن حلقه قرار های عاشقانه مان را پس آوردند
            من آن حلقه را دور انداختم
            یا آن حلقه لیاقت عهد و پیمان نداشت یا تو لیاقت آن را
            امروز که روز عروسی توست یادت باشد عهد پیمانت را نشکنی
            هرچند یکبار نشان دادی به راحتی میشکنی 
            همان بهتر که بامن نماندی
            و من امروز خوشحال تر از هر روز دیگر
            شکر گذار خداهستم
            چون خدا بعد از تو بهار را بمن هدیه داد
            تا بدانم در پس هر حکمتی خیری هست

            خیرش را خودت بهتر میدانی.....

 

دوستای عزیزم من معذرت میخوام دو روز آپ نکردم.

راستش امروز مراسم ازدواج نامزدم ثابقم هست که بخاطر مادیات بهم خیانت کرد

خانوادش اومدن منت کشی که من کاری نکنم تا مراسم بهم بخوره

من هم برا اینکه بهانه ای نداشته باشن اومدم تهران .

بازم شرمنده از همه شما


شاید من جزو معدود کسانی باشم که خیلی خوب درکش میکنم. نوشته های اون بعد از چنین اتفاقی بهم انرژی و امید داد و حس کردم چرا من اینقدر تو خودم رفتم..؟

من هم می تونم...

محمد جان امیدوارم این آخرین شکست تو تمام مراحل زندگیت باشه.تو باعث شدی من روحیه ی از دست رفتم و بدست بیارم.ممنونم...

 

هایـــلایـــــت هــــا : محمد طاها - عاشقانه - دل نوشته - معجـزه
پنجشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()
Daisypath Happy Birthday tickers