من و قلم هم نفسیم... - کلبه ى ایرانیان

KING 37 Home 1

قلمم را به دست می گیرم...

ذهنم کمی خسته است اما...

اما برای از تو گفتن از آن کمک می گیرم...

و در آنسوی خیال من تو را می بینم...

و به این می اندیشم

که چه زیباست  کنار عطر نفسهایت از عشق گفتن...

من به این می اندیشم...

و تو را می جویم...

.

.

باز انگار از تو دور افتادم...!

دستم را بسویت دراز میکنم...

دستان گرمت را به گرمی می فشارم...

من تو را باز به این خانه خواهم آورد...

و برای تو و دنیای قشنگِ با تو ، همچنان از عشق خواهم گفت...

در حیاط کوچک خانه-یمان من برای تو گل سرخ و لطیفی خواهم کاشت...

گل سرخی به نشان از عشق...

به نشان از اولین دیدار...

اولین بوسه بر لبان اولین یار...

و تو را خواهم خواند...

به خود می آیم...

و در این کنج اتاق من و قلم هم نفسیم...

و تو دیگر نیستی...

من از خیالت آمدم بیرون... 

من که رفتم تو می مانی و گل سرخ...

 گل سرخ تشنه ی آب زمین نیست...

تو سیرابش کن...

گل سرخ با ندای قلب عاشق زنده است...

برایش از عشق بگو...

از عشق میان من و تو...

گرچه می دانیم دروغ است اما...

تو با آن عشق خیالی سیراب کن...

گل سرخی که باور دارد...

عشق میان من و تو همچنان پا بر جاست...

  اسماعیل محمدنژاد  

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - دل نوشته - شعر عاشقانه - ا محمدنژاد
شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٠ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()
Daisypath Happy Birthday tickers