دل خون - کلبه ى ایرانیان

KING 37 Home 1

از پریشب هى این دست اون دست مى کنم که بهش sms بدم یا نه؟!

 نمیخوام فکر کنه تولدش یادم رفته... نمیخوام فکر کنه فراموشش کردم اما... نمیخوام احساس بدى بهش دست بده،نمیخوام تو دلش بگه مزاحم! منکه مزاحم نیستم! من فقط عاشق شدم!

"م.م" جان! من اونقدر عاشقتم که "هنوز آخرین sms هاى ٢ سال قبل رو پاک نکردم!!" باورت میشه؟! ٢ساله با خوندن اونا اشک تو چشام جمع میشه! هیچ کس نمی تونه جاى تو رو برام پر کنه اما... تو برام راه برگشت نذاشتى! من خیلى محترمانه ازت درخواست ازدواج کردم اما تو بهم توهین کردى! " اگه نخوام کسى بهم بگه دوستت دارم!کیو باید ببینم؟!! اصلا آقا ساز من تا آخر عمرم برا تو اینه! "نه"! (بعدا تو "در کوچه هاى خاطرات" میگم چرا این حرف رو زد) خواهشا دیگه فکر منو از ذهنت پاک کن و دیگه بهم sms نده..."


تو این مدت اتفاقاى بدى برام افتاد،افسردگى و بدنبالش قبول نشدن تو دانشگاه و... رفتم سربازى که فراموشت کنم اما مگه میشه؟! هیچ وقت نفهمیدم چرا گفتى نه! فقط حرفت این بود "زوده! میخوام جوونى کنم!" اما اینم دلیلش نبود!! آخه منکه گفتم هیچ وقت دنبال دوستى و ... نبودم! پیشنهاد من فقط برا "ازدواج" بود! بهت گفتم چشم! دیگه مزاحم نمىشم! تو بگو ١٠سال دیگه! اصلا تا آخر عمر واسه ١ لحظه با تو بودن صبر میکنم و دم نمی زنم! اما وعده ى اون یه لحظه رو بهم بده! بگو سهم دل من عشق توئه! حتى تا آخرین لحظه ى عمرم صبر میکنم! بگو با من ازدواج میکنى! میرم و هروقت تو بگى میام! این خواسته ى زیادى بود؟! اما تو چى جواب دادى؟ "آخه تو نه کارت معلومه نه درست! بذار درست تموم شه! اون موقع!" ناراحت شدم! دلم شکست! توقع نداشتم اینقدر مادیات اهمیت داشته باشه برات! اما گفتم حق داره! آیندشه! بهت گفتم بگو برو ١٠سال دیگه با ماشین و خونه و... بیا،اون موقع با من ازدواج میکنى! باور کن هرچى بگى همون کارو میکنم و میکردم اگه قبول میکردى! گفتى "این همه اصرار چرا؟!!! الان نمىتونم جواب بدم! حالا! برو تا ١٠سال دیگه!" گفتم: "م.م" میخوام ازت قول بگیرم با کسى ازدواج نکنى! ( اینو گفتم اما بهت ١ چیزى که آزارم میداد رو هم نگفتم! تو دلم گفتم نمىخوام با کسى دوست بشى!) "م.م" باور کن اگه یه روز یکى کارت عروسى تو رو برام بیاره مىمیرم! نه یکبار! هزار بار! و تو بى رحمانه گفتى: "نترس! خودم کارت عروسیمو بهت میدم!" آه... آه... آه... داشتم آتیش میگرفتم! تو میخواستى مردنمو ببینى!! گفتم شوخى بسه! جدى باش! بگو ازم چى میخواى؟فراهم میکنم! فقط بگو با من ازدواج میکنى! گفتى"هیچى..." آبى بود رو آتیشم! خیالم راحت شد که دوستم دارى! بعد از چند روز که حالتو پرسیدم گفتى "مگه قرار نبود دیگه sms ندى؟! گفتم ببخشید! دیگه مزاحم نمىشم! فقط عهدمون یادت نره... و تو... "من قول چیزى رو ندادم! نمىدونم کدوم حرفمو پاى قول گذاشتى!!! به هر حال خوبى و بدى از من دیدى حلال کن! ببخش اگه تو این چند روز اذیتت کردم! یا حق! " باورم نمىشد! گریه کردم،گریه...گریه... بعد از این بود که تا تونستى خوردم کردى! اما من هنوز ١٩ بهمن رو یادمه! میدونم تولدته! "روز پاییزى میلاد تو در یادم هست... روز خاکسترى سرد سفر یادت نیست..!" هنوزم اگه اشاره کنى بر میگردم اما میترسم روزى بیاى که دیگه دیره...

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - معجـزه
سه‌شنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()
Daisypath Happy Birthday tickers