در کوچه های خاطرات... ( فصل هفتم تصادف یا ... ) - کلبه ى ایرانیان

KING 37 Home 1

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــلـام!

امشب شب تولدمه ها!!!! بهم تبریک نمی گین؟!!! مرســـــــــــــــی! قلفون همه ی شما که اینقدر مهربونین!!!

 

*****

در حال مرور صفحات دفترم بودم تا براتون از اون روزا بگم که بازم رسیدم به یه گلبرگ دیگه که لای این صفحه بود و مثل قبلی خیلی لطیف و تازه باقی مونده بود!

نمی دونم شاید الکی اینقدر برام عجیبه تازه موندنش! به هر حال بعد از 4 سال تازه موندنش برای من عجیبه!

 

چهارشنبه 28 / اردیبهشت / 84

 

امروز امتحان تاریخ معاصر داشتیم و من هم که خیلی خوب خونده بودم و فکر کنم 20 بشم!

بعد از ظهر به سراغ تلفن رفتم و لیست تماس های دریافت شده رو نگاه کردم! منظور خاصی نداشتم و دنبال چیزی توش نمی گشتم و فقط از روی بیکاری بود!!

همینجوری واسه خودم می گشتم و دستم و گذاشته بودم رو کلید BACK و انگار که خوشم اومده باشه دونه دونه رد می دادم و می رفتم به شماره های قبلی تر!! که ...

رسیدم به یه شماره ای که پیش شماره ای آشنا داشت!!


درست حدس زده بودم! شباهت زیادی به شماره ی خونه ی " م.م " داشت اما خودش نبود!

به تاریخش که توجه کردم دیدم مربوط به 29 فروردین میشه و یک ماه پیش! دقیقا همون موقعی که من تماس می گرفتم اما حرف نمی زدم! اما چطور تا اون روز متوجه نشده بودم؟! یعنی ممکن بود که " م.م " باشه؟ یا فقط تشابه شماره بود؟! پس چرا زمانش دقیقا بر می گرده به اون وقتی که منم تماس می گرفتم؟!!

کمی فکر و خیال کردم اما در نهایت خودم و راضی کردم چنین چیزی تقریبا محاله که " م.م " به من زنگ زده باشه!!!

 

پنج شنبه 29 اردیبهشت 84

 

امروز بعد از امتحان رفتم به حوزه ای که قرار بود امتحانات کشوری اونجا برگزار بشه تا فردا سر صبح برای پیدا کردنش استرس نداشته باشم!

هنگام برگشتن به اون شماره ای که دیروز تو تلفن پیدا کرده بودم زنگ زدم و بعد از یک بوق کوتاه بوق ممتدی زد و این نشون میداد که از تلفن همگانی بود! این شک منو بیشتر کرد و باعث شد به خودم جرات بدم و به " م.م " زنگ بزنم! زنگ زدم و باز همان صدای بچگانه جواب داد و قطع کردم! دلم نیومد و باز زنگ زدم و ... خودش جواب داد...

خیلی سعی کردم حرفی بزنم اما باز ترس اینکه آبروریزی فامیلی بشه منو از حرف باز داشت و قطع کردم!!!

تو فکر و خیال بودم و نفهمیدم کی رسیدم خونه؟! وقتی رسیدم رفتم سراغ تلفن تا از تاریخ اون شماره ها مطمئن بشم که... اولین شماره ای که زدم همان شماره بود!!!

فکر کردم اشتباه می کنم!!! تاریخ و ساعت را نگاه کردم و دیدم دقیقا بعد از تماس من اون تماس ها گرفته شده!!! یعنی ممکنه؟!!! واقعا برام عجیب بود و نمی دونستم چقدر می شه به اون شماره اعتماد کرد؟ از مادرم پرسیدم که چه کسی زنگ زده بود؟

گفت : نمی دونم! 2 بار تلفن زنگ زد اما تا جواب دادم قطع کرد!

کم کم داشتم متقاعد می شدم که اون نگاه ها ... این تماس ها .... یعنی ممکنه؟!

 

*****

 

یک گلبرگ دیگه لای دفترم دیدم! راستش خیلی برام عجیبه! این روزها رو از یاد برده بودم!

بغض می کنم اما...

 

شنبه 7 خرداد 1388

امروز در حال خوندن شیمی بودم که تلفن زنگ زد! من کنار تلفن نشسته بودم و شماره رو دیدم! همان کد بود! تا بیام به خودم بجنبم و به خودم بیام خواهرم گفت چرا جواب نمی دی؟!

خودش جواب داد اما قطع شد!!!

نمی دونم شما چی فکر می کنید؟! اما واقعیت اینه که ما اصلا مزاحم تلفنی نداشتیم و این تشابهات فقط به من این حس رو به من می داد که این تماس ها از طرف " م.م " بوده!!

خیلی فکر کردم ... اما باز هم گفتم اگر نباشه چی؟ نباید همه چیز رو به هم بافت و خیالبافی کرد!!!

 

نظر شما چیه؟این تماس ها رو کی می گرفت؟ " م.م "؟ یا اتفاق بود که باعث شد این ها کنار هم قرار بگیرند؟!!!

هایـــلایـــــت هــــا : معجـزه - عاشقانه - خاطرات شخصی - در کوچه هاى خاطرات
چهارشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٩ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()
Daisypath Happy Birthday tickers