در کوچه های خاطرات ( فصل یازدهم رویای شیرین - بخش دوم ) - کلبه ى ایرانیان

KING 37 Home 1

مدتی گذشت و در این مدت چند بار دیگر به "م.م" زنگ زدم اما هربار با شنیدن صدای بوق تلفن جراتم را از دست می دادم و قطع می کردم!

حتی خواستم فقط نگه دارم تا خودش جواب بدهد که صدایش را بشنوم اما نتوانستم...

 

پنج شنبه 30 تیر 1384

امشب بازم خواب "م.م" رو دیدم!

تلفن زنگ زد و من که در کنار تلفن نشسته بودم گوشی را برداشتم...

- بله؟ بفرمائین...

یه صدای دلنشین و مهربونی گفت:

- سلام اسماعیل! منم...!

 

 


اینو که گفت ناگهان ارتباط قطع شد ...

و باز از خواب بیدار شدم!

 

جمعه 14 مرداد 1384

دیشب خواب "م.م" رو دیدم. این چند وقت خوابشو میبینم! شاید چون همه ی زندگیم شده و خیلی بهش فکر می کنم!

خواب دیدم توی جمعی بودیم که همه بودند! انگار خانه ی مادر بزرگم بود که همه سالی یک بار آنجا جمع میشویم.

هر کس سرگرم کار خودش بود طبق روال طبیعی اونقدر شلوغ بود که کسی حواسش به دیگری نبود و هر چند نفر با هم راجع به موضوعی هم صحبتی پیدا کرده بود!

و من...!

کنار "م.م" نشسته بودم!

کمی نگاهش کردم و به عادت همیشگی سرخ و سفید شدم!!!خجالت

سرم را پایین انداختم! که ناگهان...

نمی دونم چرا و چی شد؟!

اما "م.م" یه نگاهی به اطرافش کرد و وقتی مطمئن شد که هیچکس هواسش به ما نیست...

صورتمو بوسید!!!لبخند

من از خجالت آب شدم!خجالت

ترسیدم! استرس

به دور و برم نگاهی کردم اما انگار واقعا وضعیت " سفــــــــــــــــــــــید " بود وهیچ کس ما را ندیده بود!

نگاهی بهش کردم...

خندیدم... لبخند

خندید... مژه

 

 

پی نوشت :

دوستان گرامی کلبه که " در کوچه های خاطرات " رو دنبال میکنید!

من داستان نویس نیستم! و " در کوچه های خاطرات " هم یک داستان نیست! گرچه همیشه سعی من بر این بوده که بصورت یک داستان برای شما بازگو کنم تا حوصله ی دوستان گلم خارج نشود!

" در کوچه های خاطرات " مروریست عاشقانه بر آنچه در این سالها بر من و دل من گذشت!

از اینکه همراه من هستید و دوستانی چون شما دارم که با حضورشان مرا دلگرم می کنند خرسندم.

برای دسترسی راحت تر و آسان شما به تمام مطالب گذشته ی وبلاگ از جمله همه ی فصل های گذشته ی در کوچه های خاطرات،در قسمت آرشیو وبلاگ گزینه ای پیش بینی شده بنام " عناوین مطالب وبلاگ " که با کلیک بر روی اون میتونید به همه ی اتاق های کلبه ی من دسترسی داشته باشید!

با من همراه باشید تا همیشه

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - معجـزه - خاطرات شخصی - در کوچه هاى خاطرات
سه‌شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٩ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()
Daisypath Happy Birthday tickers