دانشگاه - کلبه ى ایرانیان

KING 37 Home 1

صبح زود به قصد شرکت توی امتحان دانشگاه رفتم متروی نواب ؛ توی مسیر همش به این فکر میکردم دیر نرسم ، امتحان سخت نباشه و . . . وقتی از تاکسی پیاده شدم رفتم به سمت ایستگاه مترو که ناگهان یکی چنان کفشمو از پشت لگد کرد که کفشم از پام در اومد و موند زیر پاش !!! منو میگی؟ ابرو آقا پاتو از تو کفشم در بیار!! عصبانی

*****

تا حالا چندین بار برای من پیش اومده که رفتم از یه پله برقی استفاده کنم ، چه توی مترو ، چه توی علاء الدین و یا حتی پله برقی های عابر پیاده و می بینم که پله برقیش کار نمی کنه! من نمی دونم اگر قرار نبود این پله ها حرکت کنه و رفت و آمد رو آسون کنند برای چی این همه هزینه ی ساختنش کردند؟ که وقتی عابری می بینه کار نمی کنه دلش رو قشنگ بسوزونن؟!

*****

الان ناگهان هوس کردم آلبم 85 بنیامین رو گوش کنم . منقلب شدم اصلا یک وضعی! آدم وقتی به آهنگهاش گوش میکنه انگار بعضی آهنگ های عاشقانه اش رو واقعاْ برای همچین روزهایی خونده . . . بازم براش صبر آرزو می کنم . . .

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - دانشگاه - امتحان - روزنوشت
چهارشنبه ٤ دی ۱۳٩٢ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

فردا امتحان دینامیک دارم . دینامیک مریام شاید خیلی سخت نباشه ولی واقعاْ حجیمه و الان دو روزه که دارم میخونمش تازه رسید فصل 3 در صورتی که باید تا فصل 6 بخونم تا آماده بشم برای امتحان. نمیدونم کی این منبع رو اینجوری برای این ترم تعریف کرده؟ کتاب خوبیه و دوستش دارم ولی باید 2 فصل یا نهایت ۳ فصل از این کتاب رو توی هر ترم امتحان بگیرن اونم با وضعیت ساعات آموزشی دانشگاه ما!

شب امتحانه و زورم میاد این همه هزینه کنم و نتیجه نگیرم. البته در طول ترم هم نخوندم کمی هم تقصیر خودمم هست . یعنی میشه فردا این امتحان رو قبول بشم خیالم آسوده بشه؟ خیال باطل

هایـــلایـــــت هــــا : دانشگاه - امتحان - دینامیک مریام - کتاب
سه‌شنبه ۳ دی ۱۳٩٢ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

یکی دو ساعتی هست که بیدارم. کلافم و نمیدونم دقیقا باید چه کاری انجام بدم. دور سر خودم میچرخم ؛ امتحان دارم امروز و فردا. امروز که هیچ اما فردا رو نه بلدم و نه تمرکز  که بخونمش. نمیدونم دنبال کار بگردم یا بشینم خونه درسمو بخونم. 

آدم تو وضعیتی قرار میگیره که نمیدونه اومدنش بیرون از کار ، درست بوده یا غلط ؟ این که تک خوری نکرده درست بوده یا غلط؟ کاش خودم میخوردم همشو یه آبم روش و برای خودم دردسر نمی تراشیدم... لااقل الان بیکار نبودم.

خدایا توکل به تو . . .

خدا گر ز حکمت ببندد دری

ز رحمت گشاید در دیگری

هایـــلایـــــت هــــا : خاطرات شخصی - دانشگاه - خدا - ا محمدنژاد
دوشنبه ٢٥ آذر ۱۳٩٢ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

این روزها وقتی دلم برای همسرم تنگ میشه ، از بس که وقت برای دیدن و بیرون رفتن کمه با اسکایپ با هم ارتباط می گیریم! اینه زندگی تو عصر تکنولوژی که دیگه تو یه شهر و تو دو تا محله ی نزدیک هم ، آدما حتی وقتی برای نامزدشون هم ندارن! نه یه بیرون رفتنی نه یه تفریحی نه یه ... هیچی . خیلی وقته یه بیرون درست و درمون یه دردر حسابی نرفتیم! میدونم که اونم از این موضوع ناراحته ولی به روم نمیاره . 

البته بخاطر خاطرات گذشتم از وجود اینجا خبری نداره و نمیاد که بخونه اینجا چی می نویسم . دلم براش خیلی تنگ میشه وقتی دو سه روز نمی بینمش . یا همش دانشگاهم یا همش سر کارم . از محل کارم میدوئم میرم دانشگاه از دانشگاه بدو خودمو میرسونم به محل کارم. تازه اگه آخرش یه پول درست و درمون باشه که خرج کنی لذت ببری خوبه. . .!! اونم نیست اینم شد زندگی ؟ 

هایـــلایـــــت هــــا : دانشگاه - خاطرات شخصی - ا محمدنژاد - زندگی
دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳٩٢ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

مدتی قبل توی دانشگاه با سیستم عامل اوبونتو آشنا شدم ‍, کم کم راجع به این سیستم عامل توی اینترنت چرخی زدم و متوجه شدم این سیستم عامل جزو محبوب ترین توزیع های سیستم عامل لینوکس محسوب میشه. طبق معمول من خردادیِ تنوع طلب رفتم سراغ این سیستم عامل و در کنار ویندوزم نصبش کردم. الان دو تا سیستم عامل روی سیستمم دارم. امروز که دارم با این سیستم عامل کار میکنم حس خوبی دارم. اولین چیزی که من رو خرسند میکنه تنوع در گرافیکشه. بطور کلی فعلا خیلی چیزها رو کم کم دارم تجربه می کنم و باهاشون روبرو میشم که این تجربه ها دلچسبه برای من!

وقتی سیستم عامل رو نصب میکنید بطور ‍پیش فرض مرورگر فایرفاکس روی سیستم نصبه. مثل ویندوز هفت برای شناسوندن سخت افزار ها به سیستم عامل نیازی به نصب درایورشون نیست. اما در ویندوز هفت حتما باید مودم ADSL رو نصب و یوزرنیم و پسورد اکانتتون رو بهش بدین تا سیستم عامل براتون یک اکانت اتصال به اینترنت بسازه و بتونید متصل بشید . نصب کارت شبکه هم در ویندوز لازمه در حالی که در اوبونتو من نیازی به هیچ کدوم از این ها نداشتم و تنها با روشن کردن مودمم , آیکون اتصال به اینترنت شروع کرد به جستجوی نت و اتصال برقرار شد .

Ubuntu 13.04 - http://iranians-hut.persianblog.ir/post/636

ادامه ی مطلب

هایـــلایـــــت هــــا : دانشگاه - اینترنت - نرم افزار های متن باز - اوبونتو ubuntu 1304
پنجشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٢ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

دیروز بالاخره مدرک گذراندن دوره ی MSP به دستم رسید! یعنی کلی طول کشید تا این مدرک برسه دستم. هی به این خانوم اسد شعار زنگ زدم که خانوم  این مدرک من چی شد؟ هی پیامک زدم نرسید؟! بابا کتاب چاپ میکردیم در تیراژ بالا زودتر به دستمون می رسید! بعد دیگه یه مدتی بود که درگیر کار بودم و اصلا فراموش کرده بودم که اصلاً همچین دوره ای رو گذرونده بودم!

اصلا اینقدر فاصله افتاده که دیگه یادم نمیاد قضیه از چه قراری بود! بنده خدا پیامک زد که آره رسیده و آمادست و ممنون که صبر کردید و دیگه پیش رو نگرفتید تا ما موفق شدیم و ...!! حالا خبر نداره سرم شلوغ بود وگرنه به این راحتی ها که ولش نمی کردم! برای خنده هم شده هی اذیتش میکردم بنده خدا رو!

ادامه ی مطلب

هایـــلایـــــت هــــا : خاطرات شخصی - ا محمدنژاد - دانشگاه - امتحان
جمعه ۸ دی ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

امروز نشستم فکر کردم ببینم چی بنویسم. دیروز بعد از ظهر رفتم دانشگاه و چقدر هم خوب بود. استاد حمیده هم که چقدر استاد خوبیه. همه جوره با بچه ها راه میاد. درس دادنش هم خیلی روونه.

کاش همه ی استادا مثل استاد حمیده بودن که آدم برای رفتن سر کلاسشون لحظه شماری کنه نه مثل کلاس بعضیا (..!) آدم سعی کنه پیچ باشه و نره سر کلاس!

خلاصه استاد حمیده و استاد رستمی جزو معدود استادهای پیام نور در این مدت بودن که واقعا بچه ها از اینکه تو کلاسشون شرکت کنن لذت میبردن! حالا بحث نمره و ... کنار ولی شیوه ی آموزش هم خیلی مهمه دیگه. استادی که نمیتونه کلاسشو اداره کنه که ... بگذریم. راستی استاد فیزیک 1 کی بود؟! یادم رفت اسمشو. نمره نداد ولی استاد خوبی بود!

مثل همیشه دیروزم خوش گذشت... 

هایـــلایـــــت هــــا : دانشگاه - پیام نور - خاطرات شخصی - آموزش
جمعه ۳ آذر ۱۳٩۱ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

امروز از اون روزاست که نمیدونم روز خوبیه یا روز خوبی نیست؟! چند روزه کسل شدم. حوصله کاری ندارم. دلم میخواد یه کار جدید بکنم یکم تنوع بشه. بعد از ظهرم کلاس دارم. یکیش برگزار نمیشه اون یکیم که برگزار میشه آخر شبه اصلا حس و حالش نیست این همه راه برم تا اونجا...

امروز دقیقا مثل پرتقال میمونه برای من! یه وقتایی هوس پرتقال میکنم!خوشمزه

یه وقتایی پرتقال میبینم حالم دگرگون میشه! سبز 

اروزم همینجوریه. دانشگاه میرم حالم بهتر میشه دوستامو می بینم میگیم و میخندیم ولی خب الان اصلا حسش نیست...

با خودم درگیرما!! نه؟! 

هایـــلایـــــت هــــا : ا محمدنژاد - خاطرات شخصی - کلبه ى ایرانیان - دانشگاه
پنجشنبه ٢ آذر ۱۳٩۱ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

آنها که می‌روند وطن‌فروش نیستند.

آن‌هایی که می‌مانند عقب مانده نیستند.

آن‌هایی که می‌روند، نمی‌روند آن طرف که مشروب بخورند.

آنهایی که می‌مانند، نمانده‌اند که دینشان را حفظ کنند.

همه‌ی آنهایی که می‌روند سبز نیستند.

همه ی آن‌هایی که می‌مانند پرچم به دست ندارند.

آن‌هایی که می‌روند، یک ماه مانده به رفتنشان غمگین می‌شوند. یک هفته مانده می‌گریند و یک روز مانده به این فکر می کنند که ای کاش وطن جایی برای ماندن بود.

و آن‌هایی که می‌مانند، می مانند تا شاید روزی وطن را جایی برای ماندن کنند...

هایـــلایـــــت هــــا : کلبه ى ایرانیان - جملات زیبا - دانشجو - دانشگاه
دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

سلام

متاسفانه ترم اول برای دروس غیر عمومی زیاد خوب نگذشت. امتحان فیزیک در حد فوق العاده ضعیفی برگزار شد و برخی سوالات اشکال چاپی داشت برخی اشکال فنی و برخی کلا خارج از منبع اعلام شده بود. برای مهندسی های عمومی مثل رباتیک و برق و ... قرار نبود از فصول 11 و 12 سوال طرح بشه اما شد.

از طرفی من نمره کلاسی ندارم یعنی زدم تصحیح نشه به این امید که این امتحان رو نمره ی بالایی میگیرم اما نشد. نشد که یه بخشیش از من بود یه بخش زیادیش هم از طراحی سوالات؛ 4 تا سوال تشریحی 7 نمره داشت که دوتاش خارج از منبع بود. تستی ها هم 20 تا سوال بود 7 نمره که بیشتر از 5 تاش یا مشکل داشت یا خارج از منبع بود. حالا فکر کن چندتا سوال باقی مونده و از اون چندتا من چندتاشو سر امتحان یادم اومد نوشتم چندتا رو اشتباه کردم چندتاشم بلد نبودم!! عملا میشه گفت شانس قبولیم تو فیزیک خیلی پایینه مگه اینکه یه فرجی بشه این نمره ها رو پخش کنند که بعید میدونم و چشمم آب نمیخوره. این پیشکسوتا خوب میدونستنا از اون اول بهم میگفتن ترمهای اول زیاد سر و سامانی نداره امتحانا الکی نبود!!

ما هم که با بچه ها اعتراض زدیم ولی دستمون به جایی بند نیست. گمونم ترم بعد همه همدیگرو ملاقات کنیم!!

هایـــلایـــــت هــــا : خاطرات شخصی - دانشگاه - امتحان - ا محمدنژاد
یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

صبح که بیدار شدم ساعت 7:40 بود. تقریبا ساعت 8 بدون اینکه صبحانه بخورم رفتم بیرون. حدود ساعت 10 رسیدم دانشگاه . روی برد هیچ خبری از کلاس جبرانی امروز نبود!!

گفتم یعنی امروز سر کارم؟ نکنه کلاس برگزار نمیشه...؟

تو همین لحظات کوروش هم رسید. اونم نمی دونست کی به کیه. راه افتادم رفتم دفتر برنامه ریزی و اونجا پرسیدم و متوجه شدم که کلاس شکر خدا سر جاشه!!

کلاس ریاضی که تموم شد رفتیم سر کلاس فیزیک ولی گمونم امروز کمتر از 20% از کل کلاس فهمیدن استاد چی میگه!! نیشخند

البته درس آسونی بودا ولی 2 ساعت نشستن سر کلاس ریاضی حوصله ای برای فیزیک باقی نذاشته بود و تقریباً همه سر کلاس نشسته بودن که حضوری به هم رسونده باشن!!! قهقهه

هایـــلایـــــت هــــا : دانشگاه - خاطرات شخصی - ریاضی - فیزیک
شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

امروز وقتی داشتم از دانشگاه بر میگشتم توی ایستگاه متروی شهید نواب صفوی ، ناگهان یه صدایی شنیدم وقتی برگشتم متوجه شدم که یکی از پرسنل مترو دچار برق گرفتگی شده . به سرعت به سمتش دویدم و داد زدم برق رو قطع کنید ؛ تا مسئولین به خودشون بیان که برق رو قطع کنن حداقل یک دقیقه ای گذشت که خب برای برق گرفتگی مدت کمی نیست!! یکی از افرادی هم که اونجا بود به سرعت با یه لگد سعی کرد طرف رو از سیم برق جدا کنه.

خلاصه تو اون گیر و دار یهو همه مردم جمع شدن دورمون و بنده خدا رو که روی صندلی نشسته بود ( کنار گیشه ی بلیط فروشی ) خوابوندن روی زمین... هی میگم لطفاً خلوت کنید بالا سرش نایستید مگه میرن؟!! خانوما میگن خاک به سرم خاک به سرم!! آقایون هم هی از همدیگه میپرسن چی شده؟ چی شده؟!!

ادامه ی مطلب

هایـــلایـــــت هــــا : خاطرات شخصی - دانشگاه - متروی نواب صفوی - خدا
شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

امروز نیم ساعت زودتر از همیشه راه افتادم که اون 5 دقیقه ده دقیقه ای که همش دیر میرسم جبران بشه و سر امتحان دیر نرسم...

ولی نشون به همون نشون که امروز ماه و فلک و... همه دست به دست هم دادن امروز بدون کوچکترین معطلی از ایستگاه اتوبوس بگیر تا خود دانشگاه ، که یک ساعت زودتر رسیدم!!! تا رفتم تو ایستگاه اتوبوس ، همون لحظه اتوبوس رسید ! رفتم مترو خلوت بود راحت با اولین قطار اومدم!! تو حقانی پیاده شدم سوار اتوبوسی شدم که همیشه 20 دقیقه نیم ساعت طول می کشید تا راه بیفته و سر آخر هم با دادو بیداد مردم رانندش میومد! تا نشستم راه افتاد!!

از اونور جالب ت سرویس دانشگاه اصلا بصورت تعجب بر انگیزی اونجا معطل من بود یعنی!!

خلاصه رفتیم با بچه ها که مث من زود اومده بودن زنبیل گذاشته بودن حرفیدیم. تو همون لحظات یهو غرش عجیبی ساختمون دانشگاه و اطراف رو لرزوند که ما که تو حیاط بودیم لرزش شیشه ها رو میدیدیم!!

بچه ها داد میزدن " بهمـــــــــــــــــن " !! منم از خنده روده بر شده بودم!! ولی خودمونیم دخترایی که نزدیکمون بودن خیلی با آرامش نشستن هیشکی جیغ نزد!! فقط چون طولانی بود اون صدا و لرزش هر چند لحظه یه بار یه صدایی میومد از " هین " گفتنشون!!

اما امتحان....

اصلا اونجور که دلم میخواست نشد. از بس سوالا آسون بود خودم تعجب کردم! همه رو هم بلد بودم ولی نمی دونم چه مرگم شده بود هر چی تو چک نویس حل میکردم جواب آخرم تو گزینه ها نبود. اصلا یه جوری شدم دیگه. بعضیا میگفتن سخت بود من تعجب میکردم. ولی خب شاید اونام به درد من دچار شده بودن !! بعد دیگه دیدم کل تستی 2 نمره تشریحی هم که دو تا سوال بود یکیشو نصفه نوشتم اون یکی رو هم ننوشتم ، کلا گفتم بی خیال شش نمره کلاسی ، زدم لطفا تصحیح نشود که نمره آخرم بره تو سیستم با 10/7 ضرب بشه بهتره.ولی حالم گرفته شد چون اینقدر خونده بودم توقع 6 نمره کامل داشتم.هرجور حساب کردم دیدم 3 - 3.5 بیشتر نمیشم. تازه نمره منفیم گذاشته بود واسه تستیا بی انصاف!

دیگه همین دیگه! حال نداد امروز امتحان! بجا درس خوندنه باید بیشتر تمرین حل کنم گیج میجی نزنم! آخه آدم زورش میاد بلد باشه و ننویسه!

هایـــلایـــــت هــــا : دانشگاه - امتحان - فیزیک - خاطرات شخصی
یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()
Daisypath Happy Birthday tickers