دل نوشته - کلبه ى ایرانیان

KING 37 Home 1

کلبه ی ایرانیان - عاشقانه

هی رفیق !
بدون چتر کنار من قدم نزن ...
خیس دلتنگی هایم می شوی ...
دنیای من ابری تر از آن است که فکرش را می کنی ...!

هایـــلایـــــت هــــا : sms - اس ام اس - پیامک - عاشقانه - عکس عاشقانه - دل نوشته
دوشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩۳ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

کم کم صدای تیک تاک ساعت را می شنوی ...

گویی که دیگر زمانی باقی نمانده ...

وقتش که فرا برسد تو فارغ از تمامِ خاطراتِ لحظاتِ تلخ و شیرینت به گریز ناگزیرت تن خواهی داد ...

با دقت که گوش می کنم میشنومش ...

صدای تیک تاک می آید ...

دلم تاب رفتن ندارد ...

شاید باید این وبلاگ را با تمام دل نوشته ها و خاطرات آن روزهای عاشقی بگذارم و بروم ...

شاید روزی با یک خداحافظی ساده ...

شاید همین روزها ...

و شاید روزهایی دیگر ...

کسی چه می داند ..؟!

عاشقانه - کلبه ی ایرانیان

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - دل نوشته - خاطرات شخصی - روزنوشت
شنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩۳ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

یادم هست که می گفتند شکستنی است ... شکستنی باید بشکند !

حال اما ...

دل است دیگر ...

گاهی دلم میگیرد ...

دل برای گرفتن است ...

برای خسته شدن ...

برای شکستن است ...

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - روزنوشت - خاطرات شخصی - دل نوشته
پنجشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

دوستی میگفت :

همیشه مراقب کسی که خیلی به او محبت داری باش ! او اولین کسی است که به دنبال ضربه زدن یا ناراحت کردن توست!

راست می گفت انگار ! شاید محبت زیادی موجب توقع میشود ... توقع از این که محبت تو وظیفه ی توست! پس باید محبت کنی و اگر نکنی یعنی توقعی را بر آورده نکردی ! یعنی تو بدی !!

دلم از این روزهای تنهایی گرفته ...

دلم از آدم های دور و برم - که به هر کدامشان نگاه می کنم یاد ضربه های بی وقفه شان به قلبم میفتم - گرفته . دلم از دست کسانی که روزی برایم عزیز بودند گرفته ...

و هنوز هم سوالم اینجاست ...

روی میز ...

به کدامین جرم قلبم را شکستی ...؟

هایـــلایـــــت هــــا : دل نوشته - روزنوشت - تنهایی - ا محمدنژاد
شنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۳ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

من در مدتی که نبودم تغییر خاصی نکردم! زندگیم هم دستخوش تغییرات خاصی نبود و نمیدونم که این موضوع یعنی خوب یا بد؟!

27 بهمن ماه اولین سالگرد ازدواج من و خانومی بود. نمیدونم تا چه حدی تونستم خوشحالش کنم یا اصلا تونستم خوشحالش کنم یا نه. ولی سعی کردم کاری رو که در توانم هست رو انجام بدم.

مدتی که نبودم به اینترنت دسترسی نداشتم و الان هم که این مطلب رو می نویسم به لطف وایمکس خانومی هستش که بهم قرض داده.

----------------------

توی زندگی یه وقتایی آدم یه تصمیماتی میگیره که بعضی وقتا ممکنه از اون تصمیمات پشیمون بشه بعضی وقتا هم ممکنه رضایت بخش باشه. خیلی از این تصمیمات نتایجشون ممکنه برامون مهم باشند و برخی هم کم اهمیت ؛ گاهی بعضی از تصمیمات هستند که جبران پذیرند و باعث کسب تجربه میشن ؛ اما یک سری از تصمیمات مهم توی زندگی آدم هستند که اگر توی اتخاذشون اشتباه کنی و بخصوص اگه روی اشتباهت هم پافشاری کنی ممکنه نتایج تلخی به بار بیاد که اثراتش یا جبران پذیر نباشند و یا اگر هم سخت نگیریم  و جبران پذیر تصورشون کنیم بالاخره برای مدتی نسبتا طولانی می تونند زندگی ما رو دستخوش فشارها و تغییراتی کنند. مثلا یکیش همین ازدواجه ! من خیلی وقت ها شده که با همسرم حرفم میشه و یا توی یک سری مسائل اختلاف نظر داریم ولی اینقدر همسرم خوب و مهربونه که خیلی سریع میتونیم به یک تفاهم و نتیجه مطلوب برسیم. جدای از همه ی این سبک مسائل یک سری قوائد هست که هر انسانی ممکنه برای خودش قائم به یک سری از اونها باشه! مثلا من روی نوع لباس پوشیدن همسرم حساسم ، برام مهمه که پوشش مناسب باشه نه به این معنی که حتما چادر باشه ولی دوست ندارم مثلا مانتوش کوتاه باشه و یا ... قوانینی از این قبیل که برای خیلی هامون مهمه گاهی جزو همون مسائلی قرار می گیرند که اگر درست و به موقع راجع بهشون تصمیم نگیری و یا تصور کنی که بعدا درست میشه ممکنه شدیداً به مشکل برخورد کنی! همه ی اینها رو گفتم که بگم من با همسرم اگرچه توی یک سری مسائل ممکنه اختلاف نظر داشته باشیم ولی اینقدر با گذشت هر روز به انتخاب درستم ایمان میارم که گاهی خودمم ناراحت میشم که چرا سر یک مسئله ی جزئی توقع دارم همسرم کوتاه بیاد! گاهی شاید لازمه این من باشم که بگم من اشتباه میکنم!

امشب از اون شب هایی بود که مطمئن شدم که در انتخابم اشتباه نکردم و از صمیم قلب و با تمام وجود حس کردم خداوند اینقدر دوستم داره که با تمام پافشاری هام روی انتخاب اشتباهم ، اون انتخاب رو از پیش روم برداشت و هدیه ی بزرگی بهم داد . . .

من همسرم رو عاشقانه دوست دارم . . .

تا همیــــــــــــــــــــشه . . .

تا ابــــــــــــــــــــــــــــد . . .

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - خاطرات شخصی - دل نوشته - ازدواج
شنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٢ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

دیشب یه بنده خدایی اومد توی مغازه . سنش بالا بود گفت نوم مریضه خودمم بیمارم . . . همینطور که داشت توضیح میداد دلم گرفت و تو دلم چندین باره گفتم خدایا شکرت که بهم تن سالم و سلامت دادی.
خیلی از ماها از جمله خود من قدر نعمت به این بزرگی رو نمیدونیم. قدر خیلی از نعمت ها رو نمی دونیم چرا که اینقدر از اون نعمت ها بهره مند بودیم که اون نعمت ها رو حقی مسلم و از دست ندادنی میدونیم غافل از اینکه همه چیز حتی خود ما امانتی ای از سوی پروردگار بزرگ نیستیم و هر اماتتی یک روز باید به صاحبش برگردانده بشه. چه خوبه که قدر این سلامتی رو بهتر و بیشتر بدونیم و کمتر از دیگر موجودات آفرینش نباشیم که دائم در حال سپاسگذاری از پروردگار هستند . . .
خداوندا سپاسگذارم که به من و خانوادم سلامتی دادی . . .
خداوندا سپاسگذارم که همسری مهربان و خوب بهم هدیه دادی . . .
خداوندا سپاسگذارم که بهم فرصت مسلمان بودن دادی و من رو به خانواده ای خوب و به پدری مهربان و زحمتکش و مادری بی نظیر امانت دادی . . .
خداوندا سپاسگذارم که هنوز نفس می کشم و فرصت سپاسگذاری دارم قبل از اینکه دیر بشه . . .

هایـــلایـــــت هــــا : خاطرات شخصی - دل نوشته - روزنوشت - خداوند
یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٢ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

هر دورانی از زندگی زیبایی های خاص خودش را داره. وقتی که به مدرسه می رویم و یا زمانی که سربازیم ، دانشگاه میریم و ...

یک دورانی تو زندگی هست که آدم ها نیاز به حضور فردی دارند تا خلاء عاطفی رو براشون پر کنه . تصمیم میگیرن که این خلاء رو پر کنند و برای همین به دنبال جفتشون میگردند . البته بماند که دیگه این روزها آشنایی ها بیشتر بوی شهوت میده تا عشق ! امابعضی آشنایی ها هست که عاشقانه ، با یک نگاه ، با یک اتفاق ساده ، یک رویداد و یا هر چیز ساده و غیر منتظره ای اتفاق میفته و مسیر زندگی آدم ها رو تغییر میده.

مسیر زندگی من زمانی که با همسرم آشنا شدم تغییر کرد. شاید اون روزها هیچ وقت تصور نمی کردم که اینجوری عاشق کی بشم ولی من واقعا با تمام وجود امروز دوستش دارم. توی همون دورانی که غیر رسمی ( در واقع بدون اطلاع خانواده ها ) با هم آشنا شده بودیم و رفت و آمد می کردیم ، قرار میذاشتیم و همدیگه رو میدیدیم و با هم صحبت می کردیم زندگی من رنگ و بوی جدیدی به خودش گرفته بود.

این روزها هم که دیگه نامزدیم زندگیم رنگ و بوی خاص خودش رو داره . یه وقتایی هست که دیگه دلم تاب دوریش رو نمیاره ! چند دقیقه پیش باهاش تماس گرفتم و کلی با هم حرف زدیم . دلم براش تنگ شده بود. با اینکه همین دیروز پیش هم بودیم دلم براش تنگ شد . . . این دلتنگی اسمش همون عشقه . . .

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - خاطرات شخصی - دل نوشته - زندگی
یکشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٢ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

امروز وقتی تصاویر حرم امام رضا علیه السلام رو از تلویزیون دیدم دلم یهو برای رفتن به اونجا پر کشید . یاد روزهایی افتادم که سرباز بودمو توی هر مرخصی با دوستام می رفتیم یه سر مشهد و از اونجا بر میگشتم تهران. 

کاش که اونجا بودم . . .

 

هایـــلایـــــت هــــا : خاطرات شخصی - دل نوشته - ا محمدنژاد - امام رضا-ع
پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٢ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()
از شنیدن خبر در گذشت همسر بنیامین بهادری به شدت ناراحت و غمگین شدم . واقعاً تحملش برای هر کسی سخته و من امیدوارم هیچ کسی رو دیگه در غم از دست دادن عزیزش نبینم . . ! آرزویی که شاید نشدنی باشه اما اسمش روشه . . . آرزو . . .
بنیامین عزیز ، تو که با ترانه هات لحظات زیبایی رو برای ما ساختی ، حالا زندگی غمگین ترین ترانش رو به تو تقدیم کرد! واقعاً متاسف و متاثرم از حادثه ای که برای همسرت افتاد . 
و تو چه  زیبا روزی خوندی . . .
دنیا دیگه مثل تو نداره . . .
نداره نه دیگه میتونه بیاره . . .
عاشقانه - کلبه ی ایرانیان
هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - بنیامین بهادری - دل نوشته - درگذشت نسیم حشمتی همسر بنیامین
دوشنبه ٢ دی ۱۳٩٢ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

مشغول تماشای فیلم نامزدیم هستم . . .

دلم برای زندایی ای که تو این مدت فوت کرد تنگ شده . . .

و دلم برای داداش بزرگم که مدتیه از هم دوریم خیـــــــــــــــــــــــلی تنگ شده . . . خیلی . . . دل شکسته گریه

هایـــلایـــــت هــــا : خاطرات شخصی - ا محمدنژاد - دل نوشته - روزنوشت
یکشنبه ٧ مهر ۱۳٩٢ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

دلم برای برادرام تنگ شده . . .

داستان " عجب رسمیه رسم زمونه " واقعیت ندارد!! زندگی هیچ گاه رسم نداشت! خطی نداشت! زندگی فقط دو روز است ؛ ارزش دل شکستن ندارد ، دل همدیگر را نشکنیم . . . :دی

هایـــلایـــــت هــــا : خاطرات شخصی - دل نوشته - ا محمدنژاد - زندگی
پنجشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٢ساعت ۳:٢٢ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

یادمه اون اوایل خیلی برام مهم بود که پیج رنک خودمو حفظ کنم . خیلی دوست داشتم مطالبم رو تو صفحات اول جستجوی گوگل ببینم. هر از چند گاهی توی گوگل اسم کلبه ى ایرانیان رو جستجو می کردم ! اسم وبلاگم رو به دلایلی که قبلاً گفتم انتخاب کرده بودم و تا اون زمان هیچ وبلاگ دیگه ای به این اسم وجود نداشت ؛ اما نمی دونم چطور شده که همه هوس کردن کلبه ای داشته باشن! کلبه ای برای ایرانیان ! امروز که جستجو کردم کلی وبلاگ به اسم کلبه ایرانیان ایجاد شده بود و توی لیست جستجو بود ! ولی خب کلبه ی من تنها ترین کلبه ی ایرانیانه که برای دلم ساخته بودم ! گرچه چند باری تصمیم گرفتم ازش جدا بشم اما این اتفاق هرگز نیفتاد و هنوزم ما عاشقانه با همیم! نیشخند

هایـــلایـــــت هــــا : کلبه ى ایرانیان - دل نوشته - عاشقانه - ا محمدنژاد
دوشنبه ٤ شهریور ۱۳٩٢ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

عید سال 1387 بود . اون زمان من به اینترنت دسترسی نداشتم . یه گوشی سونی اریکسون داشتم که قابلیت ارسال مطلب روی بلاگ اسپات رو داشت. اولین بار اونجا با وبلاگ نویسی آشنا شدم. کم کم بهش علاقمند شدم . بعد کمی راجع بهش تحقیق کردم. راجع به سیستم های وبلاگ نویسی ؛ پرشین بلاگ ، ورد پرس و بلاگ اسپات جزو سرویس های محبوب با آمار بالای تعداد وبلاگ های فارسی بودن . من با ورد پرس شروع کردم . . . 

کمی وبلاگ نویسی رو تجربه کردم و بعد از اینکه خدمت سربازیم تموم شد و یک سری مسائل عاطفی برام پیش اومد رو آوردم به پست دل نوشته هام توی پرشین بلاگ . اوایل تو کافی نت ها پست هام رو ارسال می کردم تا بعدها که اینترنت پر سرعت تهیه کردم . 

حالا چند سال از اون زمان گذشته . پرشین بلاگ خیلی مشکل داره. صفحات مدیریت وبلاگش سنگینه و اگه سرعت نتت پایین باشه اصلا لود نمیشه ، گاهی مشکلاتی در ورود به سایت ایجاد میشه ، زیرنویس های عجیب و غریب و گاهی حتی محاوره ای و با غلط املایی به چشم میخوره . تبلیغات کناره تو صفحات مدیریت وبلاگ عجیب و غریبه ، یه بار متنه و یه بار تصویر ! یه بار بنر فلش ! مدتی سرویس جدید میاد و بعد از مدتی هم قطع میشه . 

بزرگترین سرویس های وبلاگ دهی قابلیت اتصال به دامین رو دارن در حالی که پرشین بلاگ فقط به هاست متصل میشه ! وقتی به تیم مدیریت و پشتیبانی انتقاد می کنی جواب میاد که اینجوری بهتره ! درسته که با اتصال وبلاگ به دامین ، سایتی بعنوان پرتال یا ... وجود نداره و در واقع وبلاگی هست با دامین شخصی ، ولی این در همه جای دنیا و بزرگترین سرویس های وبلاگ دهی مرسومه و وجودش ایرادی نداره!! 

از حق نگذریم ، با توجه به تجربه ی وبلاگ نویسی تو اکثر سرویس ها ، پرشین بلاگ جامع ترین سرویس ها رو ارائه میده اما هنوز مبتنی بر زبان های قدیمی هستش . در حالی که امروزه وبلاگ ها بر اساس HTML 5 کد نویسی میشن و سرعت لود بالاتری دارند . چند ساله که قصد فروش پرشین بلاگ رو دارند و هنوز هم خبری نیست ! پرشین بلاگ این روزها بیماره و امیدوارم تیم مدیریت یه فکر اساسی به حال این سرویس محبوب بکنه . فکر اساسی ! نه تغییر برند پرشین بلاگ به لوگویی که به طراحیش رو با Paint هم بشه انجام داد !

پرشین بلاگ زنده است تا وبلاگ فارسی زنده است . . .

امضا :

عضو سابق باشگاه هواداران پرشین بلاگ و مدیر گروه سابق فرهنگ و هنر پرشین بلاگ

هایـــلایـــــت هــــا : پرشین بلاگ - دل نوشته - خاطرات شخصی - ا محمدنژاد
چهارشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٢ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

امروز دلم گرفته . . . یه حس خستگی از همه چیز رو دارم . هر چی گشتم توی ذهنم ، هر چی که فکر کردم دیدم از آخرین باری که واقعاً شاد و بی دغدغه خندیدم ، بدون اینکه ذهنم درگیر مسائل مختلف باشه ، چه از نظر تحصیلی و چه از نظر مالی ، خیلی وقته که گذشته !!! نماز رو که خوندم نشستم پای کامپیوتر . از اونجا که دنبال یه حس نوستالژیک بودم و گوش دادن به موسیقی ای برای آرامش ، بین آرشیو موسیقیم گشتم و به آلبوم " گل آفتابگردون آریان " رسیدم ...

سالهای 78 تا 80 جزو سالهای بسیار خوب برای فرهنگ ایران بود! سالهایی که کارهای بسیار خوبی در زمینه های فیلم سینمایی و موسیقی روانه ی بازار فرهنگ و هنر کشور شد . آهنگ های عاشقانه ، آلبوم های زیبا و قوی موسیقی ، فیلم هایی با حرف هایی برای گفتن و ... . از جمله ی این فعالیت ها شاید بشه به آلبوم بسیار زیبای " گل آفتابگردن از گروه آریان " اشاره کرد . هنوز هم گوش کردن به ترانه ی " بارون " یا " گل آفتابگردون " اون آلبوم حس نوستالژی جالبی رو به آدم میده . شعر عاشقانه ی " غریبه " که فکر میکنم تنها ترانه ای بود که بصورت انفرادی توسط " پیام صالحی " اجرا شد ، شعر و آهنگ زیبایی داشت که در همون دوره برای موسیقی پاپ مجاز کشور کار متفاوتی به حساب میومد.

 در آلبوم " گل آفتابگردن گروه آریان " امیر حسین مستعد ( گیتار بیس ) ، محمدرضا گلزار ( گیتار ) حضور داشتند که در سالهای بعد هر کدام به نحوی از گروه جدا شدند . اتفاقاً بهانه ی اصلی نوشتن این مطلب همین بحث رفتن هاست . . . بحث اینکه تو اون دوره چقدر دل هامون شاد بود . چقدر زندگی کردن لذت داشت ! چقدر خوب بود که ذهنامون درگیر گرفتاری نبود ! حداقل به اندازه این روزها! اون زمان آدم اگر می خواست نیت کنه یه آلبوم بخره یا به دیدن فیلمی توی سینما بره کمتر به این فکر میکرد که هزینش چقدر میشه؟! ارزش چند ساعت خوش بودن رو داشت !! خریدن یه آلبومی مثل " گل آفتابگردون " ، " دهاتی شادمهر " یا " غزلک سعید شهروز " و گوش کردن به ترانه هایی که تابوهای اون زمان رو می شکستن چه شور و ذوقی داشت !! نه مثل امروز که . . . بگذریم . . .

از سال 78 تا امروز خیلی از هنرمندای ایران از هنر دور موندن ! خیلی ها از ایران رفتند و بعضی ها هم که هستند و موندگار شدند ترجیح دادند که توی حال و هوای مریض و بی حال این سالهای هنر ، حضور نداشته باشند . 

هنوز هم سوال اصلی خیلی ها مثل من اینه که این گونه زندگی کردن تا کی؟ خیلی وقته که حس زندگی کردن ازمون گرفته شده ! آخرین باری که حسی برای گوش دادن به موسیقی درست و حسابی رو داشتیم ؛ حسی برای رفتن به سینما و تماشای یک فیلم خوب رو داشتیم ؛ حتی آخرین باری که حسی برای رفتن به پارک و لذت بردن از کنار هم بودن رو داشتیم کی بوده ؟؟!! آخرین حسی که من در سن 25 سالگی دارم حس خستگی ، درموندگی ، بی حوصلگی ، نا امیدی ، دانشگاه رفتن بدون آینده ی روشن ، سر کار رفتن بدون حقوق درست و حسابی با 10 ساعت کار که تمام وقتت رو می گیره ، ازدواج کردن بدون اینکه وقت کنم یا حسی برام بمونه که با کسی که دوستش دارم برم بیرون و قدمی بزنم ( ! ) و ... بوده . 

اگه خوب به دور و برتون نگاه کنید می بینید که تو این سالهای آخر هر کسی تونسته از ایران رفته و ماهایی که موندیم چاره ای جز موندن نداشتیم!  موندن تو محیطی که نه هنری باقی مونده و نه هنرمندی ! و نه حتی حالی برای ادامه ی این زندگی . . .  نه اینکه رفتن خوبه ! نه ! ولی زندگی این روزها روی سختش رو به خیلیامون داره نشون میده ! 

چه پست عجیب و غریبی شد ! شاید پراکنده نوشتم ولی هر چی که بود دل نوشته ی این روزهای زندگی من بود . . . دلم یه هوای بارونی میخواد که برم زیرش وایسمو خیـــــــــــــــس بشم . . .

زیر بارون _ عکس های عاشقانه در کلبه ی ایرانیان 

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - دل نوشته - موسیقی - زندگی
سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٢ساعت ٥:٠۸ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

روی پلکان شب نشسته ام . . .

نگاهم را به آسمان دوخته ام . . .

بدنبالش می گردم اما نیست . . . شاید امشب قصد عبور از این کوی را ندارد . . .

به جستجو ادامه می دهم . . . چشمهایم را می چرخانم به هر سو که شاید ردی از آن پیدا کنم . . .

نسیم خنکی صورتم را قلقلک می دهد ؛ چشم هایم را می بندم و آخرین باری را که دیدمش به خاطر می آورم . . .

.

.

.

چشمانم را باز می کنم ؛ نمی دانم چقدر زمان را از دست داده ام . . .! شاید آمده باشد و مرا در حالی که چشمانم را برویش بسته ام دیده باشد . . . شاید از من دلگیر شده باشد ؛ قهر باشد ؛ شاید برای همین است که دیگر آرزوهایم روی واقعیت به خود نمی بینند! آخر مادربزرگ می گفت :

" وقتی ستاره ی دنباله بارت را در آسمان نگاهش جستجو می کنی ، به نگاهش خیره شو تا به خوشبختی برسی . . . به آرزوهایت . . !!! "

اسماعیل محمدنژاد

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - دل نوشته - ستاره - ا محمدنژاد
دوشنبه ۱٠ تیر ۱۳٩٢ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

چقدر سخته وقتی ببینی توی جامعه ای زندگی میکنی که هنوزم مردمش تو دهه ی 50 موندن . . .

چقدر سخته تو جامعه ای باشی که مردمش برای ثواب کردن مزاحم آرامش دیگران میشن . . .

چقدر سخته کنار کسی روزهات رو بگذرونی که برادرش رو به جرم نکرده کشته باشن . . .

چقدر سخته تو جامعه ای زندگی کنی جهان سومی هم محسوب نمیشه . . .

زندگی این روزها چقدر سخته . . .

هایـــلایـــــت هــــا : دل نوشته - ا محمدنژاد - زندگی - ایران
پنجشنبه ٦ تیر ۱۳٩٢ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

این روزها تب انتخابات بالاست. بعضی صحبت از این میکنند که چه کسی رو قبول دارند و به کی رأی میدن و برخی هم کلاً اعتقادی به رأی دادن ندارند و با تحریم انتخابات میگن که رأی نخواهند داد!

 دغدغه ی این روزهای منم مثل خیلی های دیگه اینه که واقعاً کی اصلح تره؟ کی میتونه 4 سال آینده ی ما رو بسازه و مسئولیت اداره ی کشور رو بشه بهش سپرد. یکی که دلسوزی رضایی ، مدیریت قالیباف و روابط ولایتی رو داشته باشه!!! مطمئناً چنین کسی رو نمیشه پیدا کرد. هر کدوم از نامزدهای انتخابات این دوره برتری ها و ضعف هایی نسبت به دیگری دارند که نمیشه در موردشون به اجماع نظر رسید! وقتی پای حرف های طرفدارهای هر کدوم از این کاندیداها بشینی خیلی محسوس تر این تفاوت ها رو متوجه میشی!

ای کاش هر کسی که انتخاب میشه و به ریاست جمهوری میرسه مردم رو فراموش نکنه و یادش بشه که این روزها چه قول هایی داده. گرچه اساساً تنها چیزی که توی این دوره نبود وعده ی بهتر شدنه! هیچ کس قولی هم نداده!!!! 

هایـــلایـــــت هــــا : ا محمدنژاد - انتخابات - دل نوشته
سه‌شنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٢ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

از روزی که این مطلب رو توی وبلاگم نوشتم تا امروز و این لحظه که هنوز دارم می نویسم خیلی اتفاقات توی زندگیم افتاده ؛ اتفاقاتی که برخی خوب و برخی ناخوشایند بودند ... خیلی خاطرات و دل نوشته ها توی این وبلاگ دارم که روزی می نوشتم تا یادگاری بمونه و برای کسی ( خاص ) بخونم و بخندیم با هم به اون روزها... کسی که دیگه نیست و تنها یادی پر از غبار توی ذهنم از اون جا مونده ... نمیشه گفت جاش رو کسی گرفته ولی امروز خوشحالم ... خوشحالم به دو علت ... اول اینکه اون خوشحاله و منم راضیم به تقدیری که خدا برام نوشته ... دوم اینکه من هم این روزها در کنار فرد دیگه ای خوشحالم و احساس خوشبختی دارم ... 

" م.م " !!

شاید این آخرین  باری باشه که اسم اختصار تو رو توی پستی از این وبلاگ میارم اما ...

بگذریم ...

همیشه از اینکه روزی توی این وبلاگ ، وبلاگ نویسی رو شروع کردم خوشحالم. چون باعث شد خودم باشم و خودمو فراموش نکنم و همیشه با خوندن پستهاش بیاد بیارم که هر روزی از این زندگی چجور گذشت و شاکر باشم که خوب گذشت و امروز در نهایت سلامت و خوشبختی و نیک روزیم ...

وبلاگ عزیزم...

سه سال با تو و در کنار تو گذشت ...

چه خوب و چه زود گذشت ...

با اینکه دو هفته دیر شد ولی تولد 3 سالگیت مبارک ...

تولد سه سالگیت مبارک - کلبه ی ایرانیان 

هایـــلایـــــت هــــا : معجـزه - کلبه ى ایرانیان - خاطرات شخصی - دل نوشته
پنجشنبه ٢ آذر ۱۳٩۱ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

از زمانی که با پرشین بلاگ شروع به وبلاگ نویسی کردم حدود دو سال و نیم میگذره. خیلی وقتا کم نوشتم چون بخاطر کنکور وقت نمیشد بیام و بنویسم...

گاهی هم نوشته هام نیمه کاره موند و بعد از مدتی دیدم که دیگه حس ادامه دادنش نیست... واسه همین تعداد پست های وبلاگم به اون تعدادی که باید نیستند ولی تو همین 500 پست گذشته دوستام باید منو شناخته باشن...

خیلی دوست دارم بدونم نظرتون راجع به من و وبلاگم " کلبه ی ایرانیان " چیه ... براتون بود و نبودش مهمه یا نه ...

ادامه ی مطلب

هایـــلایـــــت هــــا : ا محمدنژاد - کلبه ى ایرانیان - دل نوشته - عشق
دوشنبه ٩ امرداد ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

گاهی وقتا که فکر میکنم می بینم چقدر من وبلاگمو دوست دارم...

چقدر حرفهایی که نباید کسی می دونست رو با اسم اختصاری نوشتمو چقدر با خودم فکر کرده بودم که بالاخره اسم خودمو بذارم یا نه...؟!

چقدر حرفهای قشنگ ، جملات عاشقانه ... برای یکی که دیگه نیست ...

برای اونایی که هستن...

و برای اونی که تو راهه!!

من عاشق کلبه ی ایرانیان هستم و خواهم بود...

دهمین جشن آغاز فعالیت پرشین بلاگ هم نزدیکه ، امیدوارم شما رو امسال هم ببینم ... و اینکه پرشین بلاگ من تو رو هم دوست دارم که وبلاگ به این خوبی رو تو در اختیارم قرار دادی!! چشمک

پرشین بلاگ زنده است تا وبلاگ فارسی زنده است...

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - دل نوشته - کلبه ى ایرانیان - پرشین بلاگ
جمعه ٢۳ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

بی تو واژه هایم بارانی می شود...

زیر باران واژه ها انتظارت می کشم...

تو چون خورشید باش...

پر صلابت بر من و  واژه هایم بتاب... 

اسماعیل محمدنژاد  

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - sms - اس ام اس - پیامک - دل نوشته - باران
دوشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩۱ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

وقتی دل ارزش خودش را از دست بدهد و چشمهایت دیگر اشکی برای ریختن نداشته باشد...

وقتی دیگر قدرت فریاد زدن را هم نداشته باشی...

وقتی دیگر هر چه دل تنگت خواسته باشد گفته باشی...

وقتی دیگر دفتر و قلم هم تنهایت گذاشته باشند...

وقتی از درون تمام وجودت یخ بزند،وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ بکنی...

وقتی احساس کنی تنهاترین هستی...

چشمهایت را ببند و از ته دل بخند که با هر لبخند روحی خاموش جان میگیرد و درخت پیر جوان میشود...

عاشقانه - کلبه ی ایرانیان 

منبع : میعادگاه

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - دل نوشته - عکس عاشقانه - دل
یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

چند روزیست که دلم میخواهدچیزی بنویسم... اما "م.م" که ازدواج کرد دیگر از کی بنویسم؟

 از کدام بهانه؟  

از آشفتگی کدام شب؟

از پاکی کدام عشق؟

از طپش کدام قلب برایت بگویم ای جاودانه دوست؟

شبها و روزهایم تکراری شده اند و من هنوز در خم این کوچه ام!! کوچه ای بنام  عاشقی... شهری بنام دل! 

کوچه ی شهر دلم این روزها بدجور غمگین شده ، نه آبی و نه جارویی... گرد خاطره ها انگار بدجوری چهره ی این کوچه را پوشانده...

قلمم را ببین!!

قلمم هم نمی نویسد!! انگار امروز حس نوشتن نیست!! آخر قلمم هم برای ننوشتن خود را سکته زده تا رهایش کنم...

آنقدر روی برگه ای سپید بسان بخت زیبای تو را با غمهایم سیاه کرده خسته  شده!

ادامه ی مطلب

هایـــلایـــــت هــــا : دل نوشته - عاشقانه - ا محمدنژاد - قلب
جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

ببار بارون که اینجا شکل زندونه

ببار بارون دل بی طاقتم خونه

ببار بارون یکی عشقش رو گم کرده

ببار بارون قراره گریه برگرده

 از این بهتر نمیـــــــــــــــشه فکر من باشی

تو هم انگار قراره دیگه تنها شی

نمیدونم چرا بد شد..؟!

چرا از خوبیام رد شد؟

شاید بازم بیاد خونه

بگه بی من نمیتونه...

نمیــــــــــــــــــــــــــــــــتونه...

 

اونو یادم میاری تو

باید بازم بباری تو

ببار بارون تو با نــــــــاز

منو یاد چشاش بنداز...

ببار بارون...

 

ببار بارون من اینجا گیج و داغونم...

ببار بارون که بی عشقش نمی تونم... 

 


چقدر این بارون زیباست...

من همیشه بارون رو دوست داشتم...

چشمامو می بندمو  به صدای شُرشُرِ بارون گوش میدم...

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - دل نوشته - خاطرات شخصی - ا محمدنژاد
چهارشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

کاش سری برای عاشقی نبود...

لبی از نچیدن گلی نبود...

کاش دلت هوای دیگری نبود...

چشمهایت فانوس چشم دیگری نبود... 

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - دل نوشته - شعر عاشقانه - معجـزه
شنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

همه بر سر زبانند و تو در میان جانی ؛ چه مکانی بهتر از جان که تو در میان آنی...

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - sms - اس ام اس - پیامک - دل نوشته - جملات زیبا
پنجشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

 

 

بالاخره رسید...

روز رفتن...

این رفتن اما ... عشق من این رفتن از قلبم نیست... تو هستی ...اینجا ... در قلبم... تا آخرین دم ... آخرین نفس...

هیچ وقت باور نکن که فراموشت کردم... هیچ وقت...

دست و پاهام بدجوری یخ کردن...

مثل خودم که یه آدم یخ زده ام... یه تیکه یخ که هیچ گرمایی آبم نمیکنه...

همیشه گفتم دوست دارم خوشبخت باشی همیشه...

ولی کاش فقط یک بار...فقط یک بار تو این 10 سال ، یک بار برای همیشه بر میگشتی و پشت سرتو نگاه میکردی... 

 

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - دل نوشته - خاطرات شخصی - معجـزه
سه‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

طرف شمارش رو تو کامنت گذاشته که من فلانی ام! بیا با هم دوست بشیم! اگه من دوست دختر میخواستم که الان اینجا نبودم... 

واقعا گاهی یه چیزایی می بینم و میشنوم که بدجوری حالم گرفته میشه! اصلا نا امید میشه آدم! اینم شد زندگی آخه؟ آخه تو که میگی 22 سالته! فرض کن زنگم زدم به چه شناختی چنین اعتمادی کردی؟

چند شب پیشا یکی نصف شبی زنگ زده ...

خواب آلود میگم بله؟ هی فوت میکنه. فکر کردم پسر خاله ی گرام اس ام اس بازیش! تموم شده خوابش نمیبره باز هوس کرده بهم تک بزنه اذیت کنه! ( البته هیچوقت اذیت نمیکنه ها! ولی خیلی وقتا تک میزنه به این معنی که بیادتم! حالا میخواد 2 باشه ، 3 باشه ، 4 باشه..! ) گفتم سجاد خواب بودم بابا! باز فوت کرد ... ( مثل اون تلفن ندیده های 10 سال پیش! ) یه چشم باز و یه چشم بسته نگاه به شماره کردم دیدم آشنا نیست! گفتم :

" مرض داری نصف شبی؟ "

قطع کردم باز زنگ زد. حالا همش میذارم رو سایلنتا! اون شب از بیرون اومده بودم خوابیدم دیگه سایلنت نبود. حالا هی زنگ میزنه و صدای زنگمم بلنده منم سریع رد میدم که کسی بیدار نشه. دیدم ول کن نیست گوشی رو هی میخواستم بذارم رو سایلنت اینقدر سریع میزنگید نمیشد. بعد چند بار منم وصل کردم گرفتم خوابیدم گفتم بذار اینقدر فوت کنه شارژش تموم شه! نیشخند

ولی بعد از چند بار وصل کردن دیدم دست بردار نیست ، خطمو دایورت کردم رو 119!! دیگه راحت گرفتم خوابیدم!!

بعد از اون شب یه شب دیگه ای چند تا دختر هی زنگ میزدن میخندیدن ، هنو ساعت 11 بود گوشی و دفعه آخر دادم به آجیم یه جواب درست حسابی بهشون داد و دیگه مزاحمت رفع شد! نیشخند

 

یه زمانی دخترا همش مزاحم داشتنا! الان انگار برعکس شده! دوره آخر الزمان که میگن همینه ها! خنده

هایـــلایـــــت هــــا : خاطرات شخصی - دل نوشته - ا محمدنژاد - کلبه ى ایرانیان
شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

1 روز قشنگ ...

1 دل خوش ...

1 لب خندان ...

و 1 تن سالم ...

 دعای امروز من برای هر روز تو ...

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - sms - اس ام اس - پیامک - دل نوشته - ا محمدنژاد
جمعه ٢۳ دی ۱۳٩٠ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

آدمها می آیند ...

زندگی می کنند ...

می میرند ...

و می روند ...

اما فاجعه ی زندگی تو زمانی آغاز می شود که آدمی می آید و می رود اما نمی میرد ... 

می ماند و نبودنش در بودن تو چنان ته نشین می شود که تو می میری در حالی که زنده ای ... 

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - sms - اس ام اس - پیامک - دل نوشته - زندگی
چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

اینجا زمین است ...

ساعت به وقت انسانیت خواب است ...

عجب موجود سخت جانیست دل ...

هزار بار تنگ می شود ... می شکند ... می سوزد ... می میرد ... 

و باز هم می تپد ...

عاشقانه ها در کلبه ی ایرانیان

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - sms - اس ام اس - پیامک - دل نوشته - عکس عاشقانه
چهارشنبه ۱٤ دی ۱۳٩٠ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

شبی که گذشت برام خیلی شب سختی بود...

تصورش رو هم نمیتونستم بکنم که بازم اینقدر ناراحت بشم ... خیلی سخت گذشت یا اصلا نگذشت... تا 3.5 بیدار بودم...

آخه خدا اگه قرار به این بود چرا دل دادی به من ؟ چرا نمیتونم مثل بقیه باشم؟ آخه چیزی به اسم احساس مال قرن 5 و 6 بود... تو این عصر اصلا احساس داشتن تمسخر آمیزه...

هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی....

امشبم گذشت من ندیدمت
چشم به راهتم تا رسیدنت
امشبم گذشت حال من بده
دل بریدنو یاد من نده ...
دنبالت میام با یه چتر خیس
رد پای تو روی جاده نیست
از کدوم مسیر رد شدی گلم ؟
بی تو هر نفس غصه میخورم
تو چه راحتی من ازت جدام
همه چیزمی چی ازت بخوام؟
چی شده بگو دلخوری ازم؟
ازتو بگذرم؟ حرفشم نزن ... 

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - دل نوشته - خاطرات شخصی - ا محمدنژاد
شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

سلام

دوستای گلم چطورید؟

ممنونم که بهم سر میزنید و لطف میکنید کامنت میذارید. خواستم پست بذارم دیدم حسش نیست. خسته ام. ولی یهو یه چیزی اومد به ذهنم که دوست داشتم اینجا بنویسم. در واقع ازتون سوال دارم... دوست دارم به سوال من جواب بدید.

نظر شما راجع به کلبه ی ایرانیان چیه؟

از همه نظر...

از اسمش خوشتون میاد یا نه؟ اصلا این اسم به وبلاگم میاد؟ فکر میکنید چرا این اسمو گذاشتم..؟

از قالب وبلاگ خوشتون میاد؟

از نوشته هام خوشتون میاد؟

نظرتون راجع به آدرس وبلاگم چیه؟ خوبه یا نه؟

 

ممنون میشم به همه ی این سوالا جواب بدید. به کسانی که تو این نظر سنجی شرکت کنن به قید قرعه یه جایزه میدم و جایزشم اینه که میتونه تو نظر سنجی بعدی شرکت کنه!! نیشخندقلبچشمک 

*****

پی نوشت : راستی اون زمان که من اسم وبلاگمو گذاشتم کلبه ی ایرانیان ، تنها کلبه ی ایرانیان تو تمام اینترنت بود!! حداقل تو موتورهای جستجو اینطور بود و هیچ کلبه ی ایرانیانی غیر از اینجا نبود. جدیداً  اگه کلبه ی ایرانیان رو جستجو کنید یه عالمه وبلاگ و سایت جدید میاد که از این اسم استفاده کردند. البته خدا رو شکر هیچ کدوم " ی " رو ندارند! شما هم فراموش نکنید که هر کلبه ی ایرانیانی این کلبه ی ایرانیان نمیشه! نیشخندزبان 

  *****

پی نوشت جدیدتر : بعداً که نظراتتون رو راجع به سوالام دادید اگه خواستید میگم چی شد که این اسم و آدرس رو برای وبلاگم انتخاب کردم. 

هایـــلایـــــت هــــا : کلبه ى ایرانیان - ا محمدنژاد - دل نوشته
چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()
نمیدونم چرا ولی.... دلم خواست تو وبلاگم تو این لحظه فزیاد بزنمو اسم قشنگتو بیارم.... یا حسین...
هایـــلایـــــت هــــا : امام حسین-ع - دل نوشته - کلبه ى ایرانیان - خاطرات شخصی
سه‌شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٠ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

صبحدم است...

بوی خدا می آید...

دست به سوی آستانش ببریم...

صبحدم است...

هر آنچه خواهی همان می آید...

هایـــلایـــــت هــــا : خدا - sms - اس ام اس - پیامک - دل نوشته - ا محمدنژاد
یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠ساعت ٤:٢٥ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

دلم یک آسمان ترانه...

یک سبد سیب سرخ...

چند شاخه رز خوشبو...

نه...!!

دلم تنها تو را می خواهد...

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - ا محمدنژاد - دل نوشته - شعر عاشقانه
یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠ساعت ٤:٢۱ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه

گفت :حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه

گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم

گفت: من رفتنی ام!

گفتم: یعنی چی؟

گفت: دارم میمیرم

گفتم: دکتر دیگه ای رفتی، خارج از کشور؟

گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.

گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده

با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم یعنی خدا کریم نیست؟

فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گل مالید سرش

گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟

گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم

کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن

تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم

خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم

اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت...

ادامه ی مطلب در اوفیلیا 

هایـــلایـــــت هــــا : دل نوشته - خدا - اوفیلیا - مرگ
یکشنبه ٦ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

در خالصانه ترین گوشه ی قلبم...

آنجا که خبر از فراموشی نیست...

تنها یاد توست که می درخشد...

عکس های عاشقانه - کلبه ی ایرانیان

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - sms - اس ام اس - پیامک - دل نوشته - عکس عاشقانه
چهارشنبه ٢ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

ای مهربانم...

از این پس هر شب سراغت را از ماه میگیرم و هر روز به خورشید می سپارمت تا مبادا به سایه ی غم گرفتار شوی....

عکس های عاشقانه - کلبه ی ایرانیان

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - sms - اس ام اس - پیامک - عکس عاشقانه - دل نوشته
یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

سخت آشفته و غمگین بودم…
به خودم می گفتم:
بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند
درس ومشق خود را…
باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند…
خط کشی آوردم،
درهوا چرخاندم...
چشم ها در پی چوب ، هرطرف می غلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !
اولی کامل بود،
خوب، دومی بدخط بود
بر سرش داد زدم...
سومی می لرزید...
خوب، گیر آوردم !!!
صید در دام افتاد
و به چنگ آمد زود...
دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف،
آنطرف، نیمکتش را می گشت
تو کجایی بچه؟؟؟
بله آقا، اینجا
همچنان می لرزید...
”پاک تنبل شده ای بچه بد ”
" به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"
”ما نوشتیم آقا ”
بازکن دستت را...
خط کشم بالا رفت...

کلبه ی ایرانیان 

ادامه ی مطلب در جایی برای تنفس

هایـــلایـــــت هــــا : دل نوشته - شعر - معلم - اجتماعی
دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

خدایا...

در زمانه ای که قلوب مردمان را تیرگی های حسادت و نامردی فرا گرفته و نامردی غیر قابل وصفی در میان مردمان نمود دارد ؛ ما را در پیروی از اعمال شیطانی در امان دار....

الهی آمین... 

هایـــلایـــــت هــــا : دل نوشته - خدا - الله
دوشنبه ٢ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

قلمم را به دست می گیرم...

ذهنم کمی خسته است اما...

اما برای از تو گفتن از آن کمک می گیرم...

و در آنسوی خیال من تو را می بینم...

و به این می اندیشم

که چه زیباست  کنار عطر نفسهایت از عشق گفتن...

من به این می اندیشم...

و تو را می جویم...

.

.

باز انگار از تو دور افتادم...!

دستم را بسویت دراز میکنم...

دستان گرمت را به گرمی می فشارم...

من تو را باز به این خانه خواهم آورد...

و برای تو و دنیای قشنگِ با تو ، همچنان از عشق خواهم گفت...

در حیاط کوچک خانه-یمان من برای تو گل سرخ و لطیفی خواهم کاشت...

گل سرخی به نشان از عشق...

به نشان از اولین دیدار...

اولین بوسه بر لبان اولین یار...

و تو را خواهم خواند...

به خود می آیم...

و در این کنج اتاق من و قلم هم نفسیم...

و تو دیگر نیستی...

من از خیالت آمدم بیرون... 

من که رفتم تو می مانی و گل سرخ...

 گل سرخ تشنه ی آب زمین نیست...

تو سیرابش کن...

گل سرخ با ندای قلب عاشق زنده است...

برایش از عشق بگو...

از عشق میان من و تو...

گرچه می دانیم دروغ است اما...

تو با آن عشق خیالی سیراب کن...

گل سرخی که باور دارد...

عشق میان من و تو همچنان پا بر جاست...

  اسماعیل محمدنژاد  

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - دل نوشته - شعر عاشقانه - ا محمدنژاد
شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٠ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

روی ایوان کهنه ...

چند تکه مهربانی افتاده است...

سرم را بالا می گیرم...

تو هنوز مرا دوست داری... 

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - sms - اس ام اس - پیامک - دل نوشته - جملات زیبا
جمعه ٢٩ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

یکی پرسید : اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟

برایش صادقانه می نویسم...

برای او که باید باشد و نیست...

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - sms - اس ام اس - پیامک - دل نوشته - جملات زیبا
پنجشنبه ٢۸ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()
دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم؟
پسر: آره عزیز دلم
دختر: منتظرم میمونی؟
پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند
پسر: منتظرت میمونم عشقم
دختر: خیلی دوستت دارم
پسر: عاشقتم عزیزم
بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت هوشیاری خود را به دست می آورد
به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد

ادامه ی مطلب

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - طنز - دل نوشته - دختر
یکشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

آدمها تنها که نباشند می روند...

تنها که می شوند ، بر می گردند... 

هایـــلایـــــت هــــا : اجتماعی - دل نوشته - زندگی - قانون
جمعه ٢٢ مهر ۱۳٩٠ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

امشب از اون شبای عجیب و غریب بود... از اون شبا که یهو دل آدم واسه همه چیز تنگ میشه... چقدر وبلاگ نویسی بی مزه شده!! وبلاگ نویسی این روزا مثل همسایگی هامون شده!!

 همون همسایگی ها که پدر مادرا یا پدر بزرگ مادر بزرگا برامون تعریف می کردن و ما تو عالم بچگیمون بهشون می خندیدیم و می گفتیم شما چه حوصله ای داشتید هر شب خونه همسایه بودید!! همسایه خونه شما بود...!!! این کارای دِ-مده چیه آخه که با آب و تاب تعریفم میکنن!!

بعد کلی هم می خندیدیم که ای بابا حرف 50 سال پیش چه ربطی به الان داره؟ عصر تکنولوژیه اینا حرف از " یادش بخیر قدیما صفایی داشت می زنن!! "

ولی امشب که فکر  می کنم می بینم راست میگفتن... جدی جدی انگار بعضی چیزا تو گذر زمان رنگ می بازن... یادش بخیر اون موقع ها چه کیفی داشت وبلاگ نویسی... چه کیفی داشت به وبلاگ دوستم می رفتم و براش کامنت میذاشتم... 

ادامه ی مطلب

هایـــلایـــــت هــــا : دل نوشته - خاطرات شخصی - دوست - لینکستان
جمعه ٢٢ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()
لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد.
«نارسیس»
------------------------------
برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی است.لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی. پرهایش را بزن ... خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره‌ها پرت کند .
------------------------------

ادامه ی مطلب

هایـــلایـــــت هــــا : جملات زیبا - دل نوشته - sms - اس ام اس - پیامک - زندگی
پنجشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

 

بخوانیم و کمی تأمل کنیم...


 

در سرزمین من

هیچ کوچه ای

به نام هیچ زنی نیست

و هیچ خیابانی …



بن بست ها اما

فقط زنها را می شناسد انگار...



در سرزمین من

سهم زنها از رودخانه ها

تنها پل هایی است

که پشت سر آدمها خراب شده اند...



اینجا

نام هیچ بیمارستانی

مریم نیست

تخت های زایشگاهها اما

پر از مریم های درد کشیده ای است

که هیچ یک ، مسیح را

آبستن نیستند ...





من میان زن هایی بزرگ شده ام که شوهر برایشان حکم برائت از گناه را دارد ...!!!





نمی دانم چرا شعار از


لیاقتم ،صداقتم ،نجابتم و ... می دهی


تویی که می دانم اگر بدانی بکارتم به تاراج رفته ،انگ هرزه بودن می زنی و می روی


اما بگرد ،پیدا خواهی کرد


این روز ها صداقت و ،لیاقت و ،نجابتی که تو می خواهی زیاد میدوزند!!



امروز پول تن فروشیم را به زن همسایه هدیه کردم ، تا آبرو کند ...

برای نامزدی دخترش !

و در خود گریستم ...

برای معصومیت دختری که بی خبر دلش را به دست مردی سپرده که دیشب ،

تن سردم را هوسبازاته به تاراج برد ...

و بی شرمانه می خندید از این پیروزی ...!!!!





روی حرفم، دردم با شماست

اگر زنی را نمی خواهید دیگر

یا برایش قصد تهیه زاپاس را دارید

به او مردانه بگو داستان از چه قرار است

آستانه ی درد او بلند است .

...یا می ماند

یا می رود!

هر دو درد دارد!

اینجا زمین است

حوا بودن تاوان سنگینی دارد 

هایـــلایـــــت هــــا : دل نوشته - بن بست - اجتماعی - زن
یکشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()
سه‌شنبه ٥ مهر ۱۳٩٠ساعت ٤:٠٧ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()
سه‌شنبه ٥ مهر ۱۳٩٠ساعت ٤:٠٠ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()
شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

مثل آن راننده تاکسی‌ ای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند می گوید: روز خوبی داشته باشی.

آدم‌هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی، دستپاچه رو بر نمی‌گردانند، لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند.

آدم‌هایی که حواسشان به بچه های خسته ی توی مترو هست، بهشان جا می دهند، گاهی بغلشان می کنند.

ادامه ی مطلب

هایـــلایـــــت هــــا : دل نوشته - اجتماعی - زندگی - لبخند
دوشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

من زنم…

بی هیچ آلایشی… بی هیچ آرایشی!

که بدوش بکشم بار تو را که مردی

و برویت نیاورم که از تو قویترم…

من زنم…

از چه ورطه هایی که نجاتت نداده ام

و تو عقلت کاملتر از من بود!!!

ادامه ی مطلب

هایـــلایـــــت هــــا : دل نوشته - عاشقانه - مقام زن - مرد و زن
شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

به دنبال خدا نگرد , خدا در بیابان های خالی از انسان نیست

خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست

به دنبالش نگرد

خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست

خدا در قلبی است که برای تو می تپد

خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد

خدا آنجاست

در جمع عزیز ترین هایت

خدا در دستی است که به یاری می گیری

در قلبی است که شاد می کنی

عاشقانه های کلبه ی ایرانیان 

ادامه ی مطلب

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - دل نوشته - عکس عاشقانه - خدا
شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

هنوزم دلم گرفته...

حتی حوصله ی خوابیدن ندارم...

این چه شبی بود تو این ایام عزیز...

این چند وقت همش به این فکر میکنم که می شد گیتارم رو بردارم و براش بخونم...

 

یواش گفتم دوستت دارم

واسه اینه که نشنیدی

بلد نیستم که بد باشم...

نگو اینو نفهمیدی...

بذار باشم کنار تو...

کنار عطر این احساس

بذار حبس ابد باشم

تو عشقی که برام رویاست...

بذار با گـــــریـــــــه این بارم

بگم خیلی دوستت دارم...

اگه بازم پشیمونی...

به روت اصلا نمیــــــــــــــــــــارم...

 

دلم میگیره هر روزی

که میبینم تو دلگیری

دارم می مـــــیرم از وقتی

سراغم رو نمی گیری...

 

نگام رو از تو دزدیدم

با این چشمای غم بارم

نمیـــخواستم بدونی که

چقدر چشـــمـــــاتـــو دوس دارم

ولــی با گریـــــه این بارم

میگم خیــلی دوســــــــت دارم

اگه بازم پشیمونی

به روت اصلا نمــــــیــــارم....

عاشقانه - کلبه ی ایرانیان

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - معجـزه - دل نوشته - شعر عاشقانه
سه‌شنبه ۱ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٢:۱۳ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

زنده یاد حسین پناهی

 

پی نوشت : این مطلب که چند وقتی است در کلبه ی ایرانیان منتشر شده باز هم توسط یکی از عزیزان تکذیب شد.این دومین مطلبی است که به نام زنده یاد پناهی به دستم رسید و پس از انتشار تکذیب شده!! این دوست عزیز متذکر شده اند که اشعار از اکبر اکسیر  می باشد.

 

از آجیل سفره عید
چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند؛خورده شدند
آنها که لال مانده اند ؛می شکنند
دندانساز راست می گفت:
پسته لال ؛سکوت دندان شکن است !



من تعجب می کنم
چطور روز روشن
دو ئیدروژن
با یک اکسیژن؛ ترکیب می شوند
وآب ازآب تکان نمی خورد!



بهزیستی نوشته بود:
شیر مادر ،مهر مادر ،جانشین ندارد
شیر مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد
پدر یک گاو خرید
و من بزرگ شدم
اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت
جز معلم عزیز ریاضی ام
که همیشه میگفت:
گوساله ، بتمرگ!

ادامه ی مطلب

هایـــلایـــــت هــــا : حسین پناهی - دل نوشته - اجتماعی - دریا
یکشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

نقاش نیستم اما...

تمام لحظه های بی تو بودن را درد میکشم...

عکس های عاشقانه در کلبه ی ایرانیان

دیروز برایم آمده بود...

نوشته را می گویم...

به دلم نشست و اینجا کپی کردم تا شما هم بخوانید...

و گفتم که بدانید کپی است و از من نیست...

 

خوشحال میشم تو نظر سنجی شرکت کنید

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - sms - اس ام اس - پیامک - دل نوشته - عکس عاشقانه
شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٤:٥٠ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()
جمعه ٢٦ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

قدم زنان در کوچه های بی کسی

فریــــــــاد زدم پروردگـــــــــــــــار...؟

پس کـــــــی به دادم می رســی؟

شنیــــدم صدایــــــی آمد از دور...

صبوری کن که به عشقت میرسی

ناگهان از پشت سر آمد ندایی

من تو را دوســـــــت می دارم...

ای که برایم نفســـــــــــــــی...

 

هوای امشب من این شعر بود...

البته اگه بشه اسمشو گذاشت شعر!

نمی دونم چرا...اما واقعا خودش اومد...!!

من معمولا شعر نمی گم...

اما  امشب تو حال و هوای خودم بودم که این شعر اومد به ذهنم و هی تکرارش کردم نا خود آگاه!!!

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - دل نوشته - خاطرات شخصی - شعر عاشقانه
یکشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

چشمهایم برای توست...

بیاموز که روشن باشد...

 

اندیشه ام از آن توست...

بیاموز که پاک باشد...

 

زندگی ام محتاج توست...

بیاموز که خدایی باشد...

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - sms - اس ام اس - پیامک - دل نوشته - زندگی
شنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

هرکسی گفت برای تو مردم دروغ می گوید!!!

من راست می گویم که حرف دلم این است:

برای تو زنده ام...! 

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - دل نوشته - sms - اس ام اس - پیامک - دروغ
شنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

آنگاه که ضربه های تیشه ی زندگی را بر ریشه های ارزوهایت احساس می کنی بخاطر آور که زیبایی شبها از شکستن قلب ستاره هاست...!

کلبه ی ایرانیان

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - sms - اس ام اس - پیامک - دل نوشته - شهاب سنگ
جمعه ۱٩ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

یک بار از کنار دریا  عبور کردی...

یک عمر امواجش برای بوسیدن جای پای تو می آیند و می روند...

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - sms - اس ام اس - پیامک - دل نوشته - دریا
جمعه ۱٩ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

کاش به زمانی برگردم که تنها غم زندگی ام شکستن نوک مدادم بود...

نه غم دوری تو...

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - دل نوشته - sms - اس ام اس - پیامک
پنجشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۳:۱٢ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

خاطرات ، چوبهای خیسی هستند که آتش زندگی هرگز آنها را نمی سوزاند...

هایـــلایـــــت هــــا : خاطرات - زندگی - sms - اس ام اس - پیامک - دل نوشته
پنجشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

سلام

قرار نبود برگردم...

اما تو این مدتی که نبودم به دوستانم سر میزدم.

حتی بدون اینکه کامنت بذارم. امروز پست محمد رو خوندم...

محمد طاها رو نمی دونم میشناسید یا نه اما من همیشه خیلی دوستش داشتم.

امروز محمد اینطور نوشته بود...

 

دنیای کوچکیست
            روزی حلقه نشانه عهد و پیمان بود
            اما دیشب آن حلقه قرار های عاشقانه مان را پس آوردند
            من آن حلقه را دور انداختم
            یا آن حلقه لیاقت عهد و پیمان نداشت یا تو لیاقت آن را
            امروز که روز عروسی توست یادت باشد عهد پیمانت را نشکنی
            هرچند یکبار نشان دادی به راحتی میشکنی 
            همان بهتر که بامن نماندی
            و من امروز خوشحال تر از هر روز دیگر
            شکر گذار خداهستم
            چون خدا بعد از تو بهار را بمن هدیه داد
            تا بدانم در پس هر حکمتی خیری هست

            خیرش را خودت بهتر میدانی.....

 

دوستای عزیزم من معذرت میخوام دو روز آپ نکردم.

راستش امروز مراسم ازدواج نامزدم ثابقم هست که بخاطر مادیات بهم خیانت کرد

خانوادش اومدن منت کشی که من کاری نکنم تا مراسم بهم بخوره

من هم برا اینکه بهانه ای نداشته باشن اومدم تهران .

بازم شرمنده از همه شما


شاید من جزو معدود کسانی باشم که خیلی خوب درکش میکنم. نوشته های اون بعد از چنین اتفاقی بهم انرژی و امید داد و حس کردم چرا من اینقدر تو خودم رفتم..؟

من هم می تونم...

محمد جان امیدوارم این آخرین شکست تو تمام مراحل زندگیت باشه.تو باعث شدی من روحیه ی از دست رفتم و بدست بیارم.ممنونم...

 

هایـــلایـــــت هــــا : محمد طاها - عاشقانه - دل نوشته - معجـزه
پنجشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

گاهی وقتا که دلم میگیره سنگ صبور جز این کلبه ندارم...

امروز از اون روزاست که یهو دلم گرفت...

گاهی یهو به سرم میزنه کلبه رو واسه همیشه بذارم کنار...

دلم خیلی گرفته...

از اون روزاست که نم نمک بارون میزنه...

آهنگ میذارم و میرم تو خیـــــــــــــــــــــــال....

شاید تو میتونستی اینجا باشی...

شاید اگه تو بودی ازین اتفاقا نمی افتاد...

شاید با تو این گریه ها خنده میشد...

نمی دونی چقدر سخته تصور اینکه تو الان پیششی...

اما من هرگز پشت سرت حرف نزدم...

هرگز نفرینی نکردم...

آهی نکشیدم...

همیشه آرزوم خوشبختی تو بوده...

اینو همیشه و همه جا گفتم...

گاهی بعضی که دوستم داشتن و میخواستن دلداریم بدن میگفتن "خلایق هر چه لایق..."

اما واقعا کی لایقه و کی نیست..؟

من لیاقت یه عشق پاک رو داشتم...

اینو مطمئنم...

هرگز تو صورت دختری نگاه نکردم که یه وقت خیانتی به تو نباشه...

تنها کسی که سالها دل منو برد تو بودی...

آخه بی وفا این بود قول و قرارمون...؟

آسمون امشب من بدجوری بارونی...

آره انگار داره بارون میاد...

اما تو به این بارون خیره میشی و میخندی...

تو عاشق بارونی...

دوست داری زیر بارونا بدویی...

من برات می بارم عشقم...

زیر این بارون بدو...

یه وقت لیز نخوری...

نمی خوام زخمی ببینمت عزیزم...

.

.

.

امسال عید برام رنگ و بویی نداره...

هر سال این موقع ها خدا خدا می کردم که تو رو ببینم...

تو نمی دونی چه شبایی بی تو صبح شد...

چه شبها که با اشک من و لبخند تو بارونی شد...

این روزا بی تو صفایی نداره...

شاید قسمت این بود...

 صلاح ما این بود..؟

شاید بود..!

تو که خوشبخت میشی...

مطمئنم عشقم...

آخه شبا اگه واسه خوشبختیت دعا نکنم خواب نمیاد به چشمام...

یعنی این همه دعاهای منو خدا نمیشنوه..؟

چرا...

فکر میکنم بشنوه...

من برات می بارم که تو شاد باشی زیر بارون...

من برات دعا می کنم که خوشبخت باشی گلکم...

اما تو رو به خدا...

ازت یه خواهش دارم...

فقط یه خواهش...

نمی خوام قولتو عملی کنی...

هربار به روزی که تو و مهدی  میاین و کارت عروسیتونو میدین دستمم دیوونه میشم...

تو رو خدا نه...

نیار...

نمی خوام...

من خودم میام...

میام از دور برای بار آخر می بینمتو میرم...

تو کارت عروسی برام نیار...

نیا و شکستنمو نبین...

آخه منم غرور دارم...

من که از همه چی گذشتم...

تو از این آخری بگذر...

.

.

.

.

کلبه..؟

کلبه من..؟

تو که شاهد بودی چه روزایی رو با هم و بی اون گذروندیم...

تو برام دعا کن کلبه...

دعا کن که بی اون کم نیارم...

.

.

.

قلبم درد میکنه...

دیگه حسی برای نوشتن نیست...

شاید وقتی دیـــــــــــــــگر...

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - معجـزه - دل نوشته - خاطرات شخصی
یکشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

زندگی درک همین امروز است...

فهم نفهمیدنهاست...

 ظرف امروز پر از بودن توست...

شاید این خنده که امروز دریغش کردیم...

آخرین فرصت همرای ماست...

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - دل نوشته - sms - اس ام اس - پیامک - زندگی
یکشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

زندگی شراب تلخیست که همه محکوم به نوشیدن آن هستیم...

پس می نوشیم به یاد کسانی که دوستشان داریم...

هایـــلایـــــت هــــا : زندگی - دل نوشته - عاشقانه - sms - اس ام اس - پیامک
یکشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

آنگاه که تنهایی تو را آزار می دهد به یاد داشته باش که خداوند بهترینهای دنیا را تنها آفریده است...

هایـــلایـــــت هــــا : دل نوشته - تنهایی - sms - اس ام اس - پیامک
یکشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

صدای هیزم هیزم شکن پیر احساسم ، سکوت تنهاییم را شکست...

قار قار کلاغ ها بر بلندای آن سپیدار بلند...

صدای خواهش نوک دارکوب بر تنه ی پیر آن چنار بزرگ...

پرواز پرنده های مهاجر در آسمان ابری سرشکم...

همه نشان از حیات می داد...

 

به خود گفتم:

آه...

کجای این دنیای کوچکم میتوانم آن چیزی که سالها در پی اش بودم را ببینم؟!

چه سخت است آدمی چیزی را داشته باشد ولی در عین حال هیچ نداردش...

 

( این متن را جایی خواندم... به دلم نشست...)

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - دل نوشته - معجـزه
پنجشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

وقتی اومد با یه دسته گل اومد...

اومده بود به دیدنم با یه نگاه مهربون...!

گریه کرد و گفت:

دلش برام تنگ شده...

ادامه ی مطلب

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - دل نوشته - عشق - عکس عاشقانه
پنجشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٢:٢۸ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

تو به اندازه ی تنهایی من زیبایی و من به اندازه ی زیبایی تو تنهایم...

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - دل نوشته - sms - اس ام اس - پیامک
پنجشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

عاشقانه هایم در کلبه ی ایرانیان

ای که از تازگی زخم دلم با خبری

یعنی از قصه ی دلتنگی من با خبری

مثل مهتاب که از خاطر شب می گذرد

هر شب آهسته از آفاق دلم می گذری

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - شعر عاشقانه - عکس عاشقانه - دل نوشته
چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

نمی دونم چه جوری می تونم فراموشت کنم...

دیگه این گریه ها...

 یاد تو...

داره امونمو میبره...

 

عاشقی یعنی اسیر دل شدن

باهزاران دردو غم یکی شدن

عاشقی یعنی طلوع زندگی

با صداقت همنشین گل شدن

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - معجـزه - دل نوشته - مجتبوی
چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

دوستای عزیز...

امشب همین جوری یک چرخی تو کلبه زدم و رفتم صفحه به صفحه تا اولین پست...!

گاهی مطالبی نوشته بودم که خودم هم یادم نمیومد و وقتی خوندم به نظرم رسید که بعضی پستها رو که به نظر خودم قشنگ بودن اونجور که دوست داشتم خونده نشدن!

شاید برای خیلی از شما ها هم که به تازگی با هم آشنا شدیم جالب باشه که بدونید قبلتر از شما کلبه چه شکل و شمایلی داشت و چی توش میشد پیدا کرد!

قضاوت اینکه بهتر شده یا بدتر با شماست!

از همین اول لینک اون پستهایی رو که دوست داشتم رو میذارم تا اگه دوست داشتین هر وقت حوصلتون کشید بخونیدشون...

 

- کلبه ى ایرانیان - طلوع من

- شب پاییزیتان بخیر . . .

- منو دعا کن . . .

- همیشه با تو . . .

- در کوچه هاى خاطرات ( فصل اول _ آشنایى )

- پس کوچه های سکوت ...

- امشب شب مهتابه...

- خواندنى ترین آرزوهاى تاریخ...

- یقین دارم که میدانی...

هایـــلایـــــت هــــا : کلبه ى ایرانیان - دل نوشته - خاطرات شخصی - ا محمدنژاد
پنجشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

دلم تنگ است این شبها...

یقین دارم که میدانی...

صدای غربت من را...

از احساسم تو میخوانی...

 

شدم از درد تنهایی...

گلی پژمرده و غمگین...

ببار ای ابر پاییزی...

که دردم را تو میدانی...

عاشقانه هایم در کلبه ی ایرانیان

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - دل نوشته - شعر عاشقانه - عکس عاشقانه
پنجشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

داغ این عشق ٩ ساله کی منو رها می کنه؟

کی میشه "م.م" ؟؟

"م.م" تو رفتی و برات خوشحالم اما نمی تونم فراموشت کنم...

خیلی دلم هواتو داره...

چرا وقتی خودت رفتی یادتو هم با خودت نبردی..؟

چرا دلمو شکستی اما نبردی؟

کاش با اون خوشبخت باشی...

نمیدونم چرا بجای نفرت هنوزم دوستت دارم..؟

 

کی میتونه بعد تو محرم راز من بشه؟

کی میتونه بعد تو همه نیاز من بشه؟

کی جاتو میگیره و درد دلامو گوش میده؟

کی دیوونه کردنو مثل چشات خوب بلده؟

بعضی وقتا میامو یواشکی میبینمت...

وقتیکه غنچه بودی خودم باید می چیدمت...

کی بجای من برات شبا لالایی میخونه؟

شنیدم اون غریبه قدر تو رو نمی دونه؟

 

 

غــــــــــریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبـــه

تـــــــــو رو خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا

عشقـــــــــــمو اذیــــت نکنـــــــــــــــــــی

قول مردونــــــــــــــــــــــــــــــــــه بــــــــــده

بهــــش خیانــــــت نکنـــــــــــــــــــــــــی

 

 

قـــــــــــــــــــول بــــــــــــــــــــــــــــده

چشمای اون هیچ موقع اشکو نبینه

قـــــــــــــــــــول بـــــــــــــــــــــــــده

که هیچ شبی چشم انتظارت نشینه

 

 

غــــــــــریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبـــه...

غــــــــــریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبـــه...

 

بگــو که عــــــــــاشـــقـــشـــــــــــــــــــی...

همیـــــــشــــه اونـــو دوســــــــــت داری...

حــــــالا که یــــــــــــار تـــــــــــــــــــــــــوئه...

هیـــــــــــــچـــی بــــــراش کـــــــم نذاری...

 

 

غــــــــــریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبـــه...

غــــــــــریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبـــه...

 

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - معجـزه - دل نوشته - شعر عاشقانه
چهارشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

همیشه تصور کن که توی یه دنیای شیشه ای زندگی می کنی!

پس مراقب باش به طرف کسی سنگ نندازی که اول دنیای خودتو می شکنی...!!

هایـــلایـــــت هــــا : دل نوشته - sms - اس ام اس - پیامک - زندگی
یکشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

آدمها برای هم مثل کتابند...

وقتی به آخرش می رسند به سراغ کتاب دیگری می روند...

یادمان باشد جلوی هم تند تند ورق نخوریم..!

هایـــلایـــــت هــــا : دل نوشته - sms - اس ام اس - پیامک - زندگی
یکشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

خوشبختی مثل یک توپ است که وقتی می غلتد دنبالش میدوی و وقتی می ایستد به آن "لگد" می زنی..!

هایـــلایـــــت هــــا : sms - اس ام اس - پیامک - خوشبختی - دل نوشته
یکشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

شکســـپــــــیــر:

اگر تمام شب را برای از دست دادن خورشید گریه کنی لذت دیدن ستاره ها را از دست می دهی...

هایـــلایـــــت هــــا : دل نوشته - sms - اس ام اس - پیامک - شکسپیر
یکشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

زندگی بافتن یک قالیست...

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی...

نقشه از قبل مشخص شده است...

تو در این بین فقط میبافی...

نقشه را خوب ببین... خوب بباف...

نکند آخر کار قالی بافته ات را نخرند...

*************** 

گمشده نوشت:

دوستان عزیز امروز می خواستم به وبلاگ یکی از دوستانم بنام دلارام تارانی برم که دو روز پیش وبلاگش باز بود و بهش سر زده بودم.

 

اما امروز دیدم وبلاگش رو پاک کرده.کار خیلی مهمی باهاش دارم.

اگه کسی جایی دیدش بهم خبر بده و مژدگانی دریافت کنه!!چشمکنیشخند 

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - دل نوشته - sms - اس ام اس - پیامک
پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

خدایا...

آنگونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم...

و...

آنگونه بمیرانم که به وجد نیاید کسی از نبودنم...

هایـــلایـــــت هــــا : دل نوشته - sms - اس ام اس - پیامک
شنبه ٩ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

شادی و غم

زندگی ترکیب شادی با غم است

دوست میدارم من این ترکیب را...

گرچه میگویند شادی بهتر است...

دوست دارم گریه با لبخند را... 

هایـــلایـــــت هــــا : شعر - دل نوشته - شعر عاشقانه - عکس عاشقانه
پنجشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

تصاویـــــــــر و مطالب عاشــــقانه در کلبه ی ایرانیان

میگن شبا فرشته ها...

از آرزوی آدما...

قصه میگن پیش خدا...

خدا کنه همین حالا...

رویای تو گفته بشه پیش خدا... 

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - عشق - دل نوشته - عکس عاشقانه
شنبه ٩ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

با تو بوده ام . . .

همیشه و در همه جا . . .

 با تو نفس کشیده ام،با چشمان تو دیده ام . . .

مرا از تو گریزى نیست،چنانکه جسم را از روح و زمین را از آسمان و درخت را از آفتاب . . .

ادامه ی مطلب

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - عشق - دل نوشته - ولنتاین
جمعه ٤ دی ۱۳۸۸ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

من سردم است!

و این بار هرگز گرم نخواهم شد!

کاش یک بار . . .

فقط یکبار عشق را در نگاهم مى خواندى تا بدانى چه بى سبب تنهاییم!!!

  مهمان نگاهم شو در یک شب رویایی

  بگشاى بروى من ، یک پنجره زیبایى

فانوس نگاهم را آویخته ام بر در

من منتظرم زیرا . . . گفته اند : "تو مى آیى"

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - شعر عاشقانه - عشق - دل نوشته
جمعه ٤ دی ۱۳۸۸ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

می گویم شب پاییزی چون شب های پاییزی یادآور قشنگترین و بهترین های دقایق زندگی ام بوده؛قدم زدن بر روی برگ های زرد و نارنجی و گاهی قرمز درختان که کم کمک در حال  خواب رفتن هستند...

ادامه ی مطلب

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - پاییز - خزان - دل نوشته
جمعه ٦ آذر ۱۳۸۸ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

سلام معبودم . . !

"معبود عزیزم" که مرا از خاک و آب ساخته اى؛عقل دادى و چشمانى بینا و گوشهاى شنوا . . . اما با این وجود تو خود شنواتر و بیناترى؛سلام مرا بپذیر . . .

ادامه ی مطلب

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - عشق - دل نوشته
جمعه ٦ آذر ۱۳۸۸ساعت ٢:٥۱ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()

از سکوت  آسمانها پرسیدم: چه بگویم به انکه دوستش دارم؟ گفت بگو: بی تو فردایی ندارم...

ادامه ی مطلب

هایـــلایـــــت هــــا : عاشقانه - دل نوشته - sms - اس ام اس - پیامک
شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸۸ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ بود | ا. مـحـمــدنــژاد  نظرات ()
Daisypath Happy Birthday tickers