707 - و تنها عشق است که در تار و پود زمان باقی می ماند ...

خوب بخاطر دارم ...

1388/8/14

اولین باری که پا به پرشین بلاگ گذاشتم ...

قبلتر هم وبلاگ داشتم اما نه به این صورت ...

جسته و گریخته ...

اون روز وبلاگ نویسی رو با شرایط عجیب و غریبی شروع کردم ...

دسترسی به اینترنت نداشتم ...

اما دلم میخواست دل نوشته ها و خاطرات اون سالها رو توی وبلاگم بنویسم ...

تازه از خدمت سربازی برگشته بودم ...

هنوز فکر میکردم که عاشقم ...

عشقی که فرجامی نداشت ...

بعدها که خبر ازدواجش رو هم شنیدم اوضاعم بدتر شد ...

تنها رفیق من همین وبلاگم بود و دوستان وبلاگ نویسم که خاطراتم رو میخوندن و باهام همدردی میکردن ...

همه ی خاطراتم رو با عنوان " در کوچه های خاطرات " منتشر میکردم ...

زمان گذشت و زمانه نیز هم ...!

من بزرگتر شدم ...

وقتی با « بانو » آشنا شدم تازه فهمیدم عشق یعنی چی ...!

تازه لذت بردن از زندگی رو یاد گرفتم ...!

طعم واقعی عشق رو چشیدم ...

روزهای شیرین یکی پس از دیگری اومدند و رفتند تا خدا خواست و همه چیز بر طبق مراد ما گذشت ...

ما توی 27 / بهمن / 1391 با هم عهد کردیم که همیشه در کنار هم و در مقابل مشکلات باشیم ...

و من مثل یک کوه باشم برای عزیزترین فرد این دنیام ...

حالا دیگه از غصه و غم خبری نیست ...

شکر خدا ...

دیگه به یاد گذشته ، های های گریه نمیکنم چون کسی اومد تو زندگیم که فهمیدم چقدر راهم رو کج رفته بودم ...

اونجوری نگام نکن ...!

آره دوست من ...

اینا مقدمه چینی بود ...

حقیقت اینه که این بار برای همیشه چمدونم رو بستم ...

عازم سفری هستم که دیگه برگشتی نداره ...

دیگه دارم از کلبه ی ایرانیان کوچ میکنم ...

به کجا ...

نمیدونم ...

شاید روزی جای دیگه ای با وبلاگ دیگه ای شروع به نوشتن کردم ... ایمیلم هست ؛ پس اگر کسی خواست پیدا کردنم دشوار نیست ...

خداحافظ ... همین حالا ... - کلبه ی ایرانیان

خاطراتی که بعنوان « در کوچه های خاطرات » نوشتم بخشی از زندگی منه ... بخشی از گذشته ی من ...

نتونستم پاکشون کنم ...

من همیشه اینجا با اسم اصلیم نوشتم ...

بانو از وجود این وبلاگ خبر نداره ...

آخه نمیشد با وجود اون همه خاطره اینجا رو نشونش بدم ...

نخواستم با گذشته ای که دیگه به تاریخ پیوسته و فراموشش کردم اوقاتش رو حتی برای لحظه ای تلخ کنم ...

پس چاره ای نیست جز رفتن ...

نمیخوام دیگه توی کلبه ای باشم که رنگ و بوی گذشته رو داره ...

شاید یک روزی همسر دلبندم بیاد و این چند خط رو بخونه ...

من ... اینجا ... توی 707 اُمین و آخرین پست این وبلاگم میخوام برای آخرین بار بنویسم...

همسر عزیزم ...

شاید یک روزی اتفاقی گذرت به این کلبه افتاد ...

شاید اون روز خیلی دور نباشه ...

و شاید هم روزی باشه که دیگه من نباشم ...

توی گذشته هام دنبال چیزی نباش که هر چه هست تویی ...

تو معنای تمام بودنی ... معنای زندگی ... عشق ... لطافت ... مهربانی ...

قلب مهربون تو به وسعت یه دریاست ...

عزیزم ...

نازنینم ...

همسر با وفای من ...

ممنونم که به زندگیم وارد شدی و بهش رنگ امید بخشیدی ...

چه در این دنیا باشم و چه روزی که نباشم ...

با تمام وجودم عشق تو رو توی قلب و روحم خواهم داشت ...

دوستت دارم ...

دلم میخواد به این ترانه گوش کنم ...



ساخت فلش مدیا پلیر

 Every night in my dreams, I see you, I feel you
هر شب در رویاهایم تو را می بینم و احساست می کنم


That is how I know you go on
آن طور است که می دانم تو چنین می مانی


Far across the distance and spaces between us
فراتر از فاصله و فضاهای بین ما


You have come to show you go on
آماده ای که به من نشان دهی که چنین می مانی
 
.Near, far, wherever you are
نزدیک، دور، هر جایی که هستی


I believe that the heart does go on
باور می کنم قلب همینطور خواهد ماند


Once more you open the door
یک بار دیگر در را باز می کنی


And you're here in my heart
و در قلبم جای می گیری


And my heart will go on and on
و قلبم همینطور خواهد ماند


Love can touch us one time and last for a lifetime
عشق می تواند یکبار رخ دهد و برای یک عمر باقی بماند


And never let go till we're gone
و تا زمانی که نمردیم نمی گذاریم بمیرد


Love was when I loved you
عشق زمانی بود که من تو را دوست داشتم


One true time I hold too
یک زمان واقعی، من تو را داشتم


In my life we'll always go on
در زندگی من، ما همیشه چنین خواهیم ماند


Near, far, wherever you are
نزدیک، دور، هرجایی که هستی


I believe that the heart does go on
من باور دارم که قلب هایمان خواهد تپید


Once more you open the door
یک بار دیگر در را باز می کنی


And you're here in my heart
و در قلبم جای می گیری


And my heart will go on and on
من باور دارم که قلب هایمان خواهد تپید


You're here, There's nothing I fear
تو اینجا هستی، و من هیچ ترسی ندارم


And I know that my heart will go on
و می دانم که قلبم چنین باقی خواهد ماند


We'll stay forever this way
ما همیشه چنین می مانیم


You are safe in my heart
تو در قلب من در پناه خواهی بود


And my heart will go on and on ...
 و قلب من برای تو خواهد تپید و خواهد تپید..

 

و آخرین یادگاری ...

تو این سالها چندتا ترک بود که بازخوانی کردم واسه  دل خودم ... بهشون گوش کنید و بخندین ...

دو تاشو اینجا میذارم ...

1- دو راهی

4- اسارت

و ...

خداحافظ دوستان خوب من ...

خداحافظ پرشین بلاگ ...

خداحافظ همدم لحظه های تنهاییم ... کلبه ی دوست داشتنی من ... خداحافظت کلبه ی ایرانیان من ...

خداحافظ همین حالا ...

/ 12 نظر / 83 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عسل فومنی

برای خوشبخت بودن، فرش قرمز لازم نیست! نیازی به فریاد حوادث نیست. موسیقی باران، برای دلخوشی کافیست. سلامی به پدر، نگاهی به خواهر کافیست. برای خوشبخت بودن، آغوش گرم یک مادر کافیست. سواری روی موج خیال ، نشستن کنار یادگاریها ، رفتن میان خاطره ها کافیست. برای خوشبخت بودن، یک احساس کوچک خوشبختی کافیست.

سپیده

بـه فـــقـر ِ احــسـاس ِ”انـــسـانیّـــت”دچــــار شــدیـــم ! نــسلی که دردش را ، کیـبـوردها .. پیامک ها .. و .. تـلفن هـــای ِ پـی در پـی مـی فهمـــنـد ….

سپیده

عید آمد و عید آمد با نقل و نبیدآمد رمضان مبارک رفت این فطر سعید آمد دنیا شده یکسر گل هرگوشه پرازبلبل هر خاک شده بستان چون نور امیدآمد . . . عیدتون مبارک [هورا]

عسل فومنی

دوست خوب و وفادارم عید سعید فطر بر شما و خانواده گرامیتان مبارک و شاد باش [گل]

سپیده

ما بر اساس شباهت هایمان با یکدیگر رابطه برقرار میکنیم وبر اساس تفاوت هایمان رشد می کنیم

امین

ای آقا! داری می‌ری؟! ما تازه پیدات کرده بودیم. این دم رفتنی چی شد گذرتون به وبلاگ ما افتاد؟

احسان

سلام دوست عزیز وبلاگ خیلی جالبی دارید. من مطالبتون رو خواندم عالی بود. ممنون میشم به وبلاگ منم سربزنی و تبادل لینک کنیم.

pari

سلام دوست عزیز سایت فولدر 98 با ارائه ی خدمات آپلود عکس و قالب وبلاگ امادگی خدمات رسانی به شما را دارد ممنون میشم سر بزنی و از خدمات استفاده کنی www.folder98.ir